آیا از علامه طباطبایی و آیت الله بروجردی در خصوص مسأله ولایت فقیه مطلبی و یا نظری در این خصوص وجود دارد؟

ولایت فقیه از منظر علامه طباطبائی :
علامه طباطبائی با اشاره به آیاتی که متضمن تکالیف اجتماعی و لزوم اقامه عبادات از سوی مردم است معتقدند که چون افراد در پیدایش اجتماع اثر تکوینی دارند برای اداره آن نیز حق دخالت داشته و خداوند آن اثر تکوینی را در مقام تشریع ضایع نگذارده است.ایشان در این زمینه بحث مبسوطی ارائه نموده و به اکثر آیات مورد استدلال اشاره کرده است وی می نویسد: « نکته‏ای که لازم است در اینجا مورد توجه قرار گیرد این است که عموم آیاتی که متضمن لزوم اقامه عبادات و انجام حج و اجرای حدود و قصاص و نظایر اینها است روی سخن خود را تنها به پیغمبر ننموده بلکه تمام مؤمنین را مخاطب قرار داده و اجرای این امور را از همه آنان خواسته است.
مجموع این آیات چنین استفاده می‏شود که دین یک روش اجتماعی است که خداوند آن را بر عهده مردم قرار داده است و خدا راضی به کفر بندگان خویش نیست، و چنین خواسته است که افراد همه با هم و به طور دسته جمعی اقامه دین کنند، پیدا است که اجتماع چون از افراد تشکیل شده، اداره آن نیز باید به عهده خود آنها بوده باشد، و هیچ فردی در این باره بر دیگری مزیت و تقدم نداشته همه یکسان می‏باشند.خلاصه شئون اجتماعی مخصوص به دسته‏ای خاص نمی‏باشد، و در این موضوع پیغمبر نیز با دیگران مساوی بوده هیچ امتیازی ندارد . علامه طباطبائی در بخش دیگری و در ادامه پاسخ به این سؤال که عهده‏دار اداره اجتماع کیست و سیره او چیست؟ می‏گوید: « در هر صورت باید دانست که بدون اشکال در این زمان که پیامبر (ص) وفات نموده و امام (ع) نیز از دیده پنهان است، امر حکومت‏به دست‏خود مسلمین است، و این وظیفه آنان است که با در نظر گرفتن روش رسول خدا که روش امامت‏بوده است‏حاکمی را انتخاب کنند، و این روش غیر از روش پادشاهی و امپراتوری است، در این موقعیت نباید هیچ حکمی از احکام الهی تغییر کند و این وظیفه همه است که در راه حفظ‏احکام خدا کوشا باشند، و اما درباره حوادث روزمره و پیشآمدهای جزئی همان طور که گفتیم، لازم است که حاکم با مشورت مسلمین درباره آنها تصمیم بگیرد» بنابر این از مجموع آیات متضمن تکالیف اجتماعی مردم چنین نتیجه می‏شود که تشکیل حکومت‏به عنوان مقدمه واجب بر عموم مسلمانان لازم است. به همین خاطر در صورتی که مردم برای انجام تکالیف واجب اجتماعی خویش بخواهند دولت تشکیل دهند حق دارند که فقیه واجد شرایطی را به عنوان حاکم تعیین نمایند.بی‏شک چنین فقیهی علاوه بر مشروعیت مردمی دارای مشروعیت الهی نیز خواهد بود.زیرا منطقی و معقول نیست که مردم به تکالیف اجتماعی از سوی شارع مکلف باشند، اما هیچگونه حق دخالت و اظهار نظر جهت ایجاد مقدمات و فراهم آوردن زمینه‏های انجام آن تکالیف را نداشته باشند.مگر امکان دارد که برای شارع، امری مطلوب باشد و آن را از مردم بخواهد اما مقدمه آن را نخواهد؟ (رجوع شود به: علامه طباطبائی، محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبائی، ج 4، ص 207-211 .)

ولایت فقیه از دیدگاه آیت الله بروجردی :

آیت‌الله العظمی بروجردی نیز با ارائه دلایل عقلی به اثبات ولایت فقیه می پردازند چنانکه در ضمن بحث از نماز جمعه و مشروعیت آن در عصر غیبت، ابتدا مقبوله عمر بن حنظله و روایت ابی خدیجه را ذکر نموده و با بیان مقدمات عقلی به بررسی ولایت فقیه پرداختند از بررسی مطالب ایشان چنین بدست می آید :
1. تصریح به کفایت دلایل عقلی برای اثبات ولایت فقیه و حدود آن.
2 . در مفاد مقدمات چهارگانه و جامع بودن اسلام و عدم رضایت شارع مقدس به اهمال در احکام.
3 . در اصل ولایت فقیه و انتصاب الهی فقیه عادل برای رسیدگی به کارهای مهمّ عمومی و اجتماعی.
4 . مشروعیت و حقّانیت ولی فقیه از جانب نصب شارع مقدّس است. ( ر.ک : دلایل عقلی ولایت فقیه از نگاه آیت‌الله‌العظمی بروجردی و امام خمینی ، ابوالقاسم مقیمی حاجی ، سایت حوزه )


همچنین از بیانات آیه الله بروجردی(ره) استفاده می‏شود که ایشان‏اختیارات وسیعی برای ولی فقیه قائل است، ترجمه متن گفتار ایشان که‏در چهار مقدمه و نتیجه‏گیری بررسی شده، چنین خلاصه شده است: 1 در جامعه اسلامی اموری است که قطعا از وظایف افراد خارج است،زیرا جزء امور عمومی و اجتماعی است که حفظ نظام بستگی به آن اموردارد; مانند قضاوت، سرپرستی اموال غایبان و نابالغان، حفظ‏انتظامات داخلی کشور، حفاظت از مرزها، فرمان جهاد و دفاع و نظایرآن. 2 اسلام دینی سیاسی اجتماعی است که احکام آن در عبادات خلاصه‏نمی‏شود، بلکه بیش‏تر احکام اسلام در زمینه کشورداری و تنظیم امورجامعه و تامین افراد جامعه است، مانند: حدود، قصاص، دیات و امورمالی که موجب حفظ دولت اسلامی هستند. 3 سیاست و کشورداری و نیز پاسداری از اجتماع انسانی هیچ گاه دراسلام جدای از امور روحانی و شوون اسلامی نبوده است، بلکه زمام این‏امور را شخص پیامبر اکرم(ص) و علی(ع) خود به دست داشته و اداره‏می‏کردند، و یا به وسیله نائبان و نمایندگان خود که به بلاد اسلامی‏اعزام می‏داشتند به اجرا می‏گذاشتند. 4 از اعتقادات مذهبی ما شیعیان این است که پیامبر اسلام(ص) وامامان معصوم(ع) امت را پس از دوران نبوت و امامت، بی‏سرپرست وبدون زمام‏دار رها نکرده، حتی برای مسایل فردی و جزیی آنان نیزافرادی را از بزرگان اصحاب خود تعیین می‏کردند. این شیوه به گواه‏ قطعی تاریخ، جزء سیره عملی پیشوایان معصوم(ع) حتی در حال حیات‏خودشان بوده است تا چه رسد برای زمان بعد از خودشان (دوران غیبت). پس از توجه به این مقدمات، ناچار افرادی که از طرف امامان‏معصوم(ع) برای مراجعه مردم به آنان در عصر غیبت تعیین شده‏اند،تنها فقیهان عادل جامع الشرایط هستند، زیرا امامان معصوم(ع) فردیا افرادی را منصوب نکرده‏اند، که دیدیم به گواهی عقل و نقل مردوداست، یا افرادی غیر فقیه را منصوب کرده‏اند که این هم به حکم عقل‏باطل است و کسی هم آن را نگفته است، زیرا عقل حکم می‏کند کسی که‏متخصص امور دینی و کارشناس مسائل اسلامی است، برای چنین منصب مهمی‏برگزیده شود، نه غیر متخصص، یا این که فقها را منصوب کرده‏اند که‏در این صورت، مطلوب ثابت می‏شود. کوتاه سخن آن که: مرحوم آیه الله‏العظمی بروجردی(ره) ولایت فقیه را در امور مورد ابتلای مردم از اموربدیهی و روشن شمرده که حتی اثبات آن نیازی به روایت مقبوله «عمربن حنظله‏» ندارد، می‏فرماید: «... و بالجمله کون الفقیه العادل‏منصوبا لمثل تلک الامور المهمه التی یبتلی بها العامه مما لا اشکال‏فیه اجمالا، بعد ما بیناه، و لایحتاج فی اثباته الی مقبوله ابن‏حنظله، غایه الامر کونها ایضا من الشواهد; ... خلاصه آن که نصب فقیه‏عادل برای مثل این امور مهم که مورد نیاز عمومی جامعه است‏با توجه‏به آن چه بیان کردیم دارای هیچ گونه اشکالی نیست، و برای اثبات آن‏نیازی به روایت قابل قبول عمر بن حنظله نمی‏باشد، هرچند می‏توان آن‏را به عنوان یکی از شواهد ذکر کرد.»

 

برای تکمیل بحث پیرامون‏نظریه آیه الله العظمی بروجردی(ره) نظر شما را به فراز زیر نیزجلب می‏کنیم: هنگامی که آیه الله بروجردی (در سال‏های بین 1330 تا1340 شمسی) تصمیم گرفتند در کنار مرقد مطهر حضرت معصومه(س) مسجداعظم را بنا کنند، در مورد زمین این مسجد، به مقبره‏هایی برخوردمی‏شد که باید خراب می‏شد، تا ضمیمه مسجد شود. این مقبره‏ها خریدنی‏نبود، یا ورثه بعضی از صاحبان قبرها مشخص نبود، آقای بروجردی(ره)دستور داد که همه را خراب کنند. مرحوم آیه‏الله شیخ مرتضی حائری(فرزند ارشد آیه الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری) به حضور آقای‏بروجردی رسید، و در این رابطه از ایشان پرسید: «شما برای فقیه چه‏سمتی قائل هستید که دستور به هم زدن این ساختمان‏های قبور رامی‏دهید؟» (منظور ساختمان‏های قبوری بود که ممکن نبود از صاحبانشان‏رضایت گرفت)

آقای بروجردی در پاسخ فرمود: «ما فقیه را در قدرت واختیار، تالی تلو (جانشین بسیار نزدیک) امام معصوم(ع) می‏دانیم.» دستورهای آقای بروجردی(ره) در رابطه با تخریب «حظیره‏القدس‏»بهائیان، و قلع و قمع آن‏ها و بعضی از اقدامات دیگر در مورد«اعدام‏» بعضی از عناصر فاسد و... را نیز می‏توان بیان‏گر وسعت نظرایشان در مورد گستردگی حوزه اختیارات ولایت فقیه دانست. ( منبع:گستردگی اختیارات ولایت فقیه ، حجه‏الاسلام والمسلمین محمد محمدی اشتهاردی، فصلنامه حکومت اسلامی شماره 5)


[ دوشنبه 95/1/23 ] [ 6:30 عصر ] [ heydarali ] [ نظرات () ]

حجت‌الاسلام نصرالله‌پور در گفت‌وگو با فارس:

دو عامل انحراف انجمن حجتیه/ تفکر حجتیه قائل به دین منهای سیاست است

خبرگزاری فارس: دو عامل انحراف انجمن حجتیه/ تفکر حجتیه قائل به دین منهای سیاست است

خبرگزاری فارس: استاد مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم گفت: امروز همان اندیشه‌های حجتیه و بعضاً تندتر و خطرناکتر از آن را در برخی می‌بینیم و حتی برخی ادعای ارتباط با امام زمان (عج) دارند که باید این تفکرات و انحرافات را جدی گرفت.

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، انجمن حجتیه در سال 1332 توسط شیخ محمود ذاکرزاده (حلبی) تأسیس شد. مؤسس این گروه انگیزه خود برای تأسیس این انجمن را خوابی می‌داند که در آن، امام زمان(عج) دستور تأسیس چنین گروهی را می‌‌‌دهند! این انجمن اگرچه سه دهه پیش منحل شد اما هنوز تفکرات آن نزد عده‌ای باقیست  و هر از گاهی خبرساز شده است. به منظور آشنایی بیشتر با انجمن حجتیه و اعتقادات آن، گفت‌وگوی مشروحی با حجت‌الاسلام جواد نصرالله پور استاد مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم انجام دادیم.

 

 

 

تأسیس انجمن حجتیه

حجت‌الاسلام نصرالله پور در ابتدای این گفت‌وگو ضمن اشاره به تاریخچه تأسیس انجمن حجتیه اظهار داشت: مؤسس این گروه شیخ محمود ذاکرزاده تولائی معروف به شیخ محمود حلبی است که با کمک چند نفر از تجّار به نام‌های سید رضا، سید محمد حسین عصار، سید حسین سجادی و غلامحسین حاج محمد تقی، انجمن حجتیه را تأسیس کردند.

وی افزود: تاریخ تأسیس این انجمن سال 1332 است و خود شیخ محمد ذاکر در سال 1376 از دنیا رفت.

انگیزه تأسیس انجمن حجتیه یک خواب بود

این نویسنده و پژوهشگر درباره یکی از انگیزه‌های تأسیس انجمن حجتیه بیان داشت: شیخ محمود ذاکر زاده مدعی بود که حضرت مهدی(عج) در خواب به ایشان تشکیل چنین گروهی را امر کرده است!

انجمن حجتیه با فرقه بهائیت مبارزه کرد

استاد مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم گفت: یکی از انحرافاتی که در بحث مهدویت به وسیله دشمنان ایجاد شد، تأسیس بابیت و سپس بهائیت بود که به نوعی به دنبال ضربه زدن به اعتقادات مردم بودند.

نصرالله پور ادامه داد: در زمان طاغوت، علما و روحانیون از جمله مرحوم آیت الله بروجردی و بسیاری دیگر، علیه این انحرافات فعالیت می‌کردند که در همان زمان هم انجمن حجتیه به انگیزه مبارزه با فرقه بهائیت در سال 1335 وارد این عرصه شد.

استاد مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم اظهار داشت: اعضای انجمن حجتیه افکار و عقاید خاصی داشتند مثلا بهائیت را دشمن اصلی می‌دانستند. در این رابطه، شیخ محمود حلبی می‌گفت: امروز امام زمان (عج) از کسی جز این خدمت را نمی‌پذیرد و چیزی جز این انتظار ندارد، به خدا قسم امروز تکلیف شرعی و دینی همه ما این است که با بهائیت مبارزه کنیم.

وی ادامه داد: در تبصره 2 از ماده دوم اساسنامه انجمن تصریح شده است انجمن به هیچ وجه در امور سیاسی مداخله نخواهد کرد و مسئولیت هر نوع دخالتی را در زمینه‌های سیاسی از طرف افراد منتسب به انجمن صورت گیرد به عهده نمی‌گیرد.

به نظر حجتیه‌ای‌ها، اسلام دین عبادت است نه سیاست

 نصرالله پور با بیان اینکه هر کس از افراد عضو انجمن به طرف امور سیاسی می‌رفت بلافاصله او را اخراج می‌کردند، ابراز داشت: به اعتقاد آنها اسلام فقط دین عبادت است و دخالت در سیاست زیبنده علماء و پیشوایان دینی نیست.

به نظر انجمن، فقط وظیفه داریم دین خود را حفظ کنیم!

استاد مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم ابراز داشت: شیخ محمود حلبی می‌گفت شیعه می‌گوید در عصر غیبت امام زمان(عج) جهاد نیست چون حاکم اسلامی که باید معصوم باشد ظاهر نیست و ما فقط وظیفه داریم دین خود را حفظ کنیم و تکالیف شرعی خود را انجام دهیم و به شبهات منکران جواب بدهیم و دیگر هیچ وظیفه‌ای نداریم.

به نظر انجمن، کسی که فلسفه می‌خواند از عدالت ساقط است

نصرالله پور ادامه داد: از جمله افکار این گروه این است که معتقدند فلسفه نوعی بدعت است و کسی که فلسفه درس می‌دهد یا می‌خواند از عدالت ساقط است.

افکار اعضای انجمن حجتیه مغایر با انقلاب اسلامی بود

نویسنده و پژوهشگر معارف اسلامی، مواضع انجمن حجتیه را مغایر با انقلاب اسلامی دانست و عنوان کرد: اعضای انجمن با توجه به اعتقادات و افکار خاصی که داشتند هرگز با انقلاب اسلامی رابطه بر قرار نکردند. چون اساساً آنها هر گونه قیام و انقلاب قبل از ظهور امام زمان (ع) را خلاف می‌دانستند و مبارزه سیاسی را ممنوع اعلام کرده بودند و به اعضا گفته بودند اگر کسی می‌خواهد در تظاهرات و کارهای سیاسی شرکت کند باید از انجمن کناره‌گیری کند.

استاد مرکز آموزش سپاه قم اظهار داشت: به خاطر این اعتقادات سیاسی بود که بعضی از اعضا انجمن که مقلد امام خمینی (ره) بودند از انجمن کناره گیری کردند و حتی در مقابل افکار آن موضع گرفتند.

وی اضافه کرد: یکی از مواردی که این گروه به صراحت در مقابل فرمایش‌های امام خمینی(ره) ایستادگی کردند برپایی جشن‌های نیمه شعبان در سال 1357 بود. در حالی که حضرت امام به خاطر مصیبت شهدای نهضت اسلامی، مردم را به عزای عمومی و برگزاری نکردن جشن نیمه شعبان دعوت کردند اما انجمن حجتیه در مقابل حضرت امام (ره) جشن برگزار کردند.

دو عامل انحراف انجمن حجتیه

استاد مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم اظهار داشت: مهمترین عوامل انحراف در انجمن دو چیز بود؛ افتادن در تحلیل‌های غلط و انحرافی، و عامل دوم که باعث انحراف در افکار انجمن شد نگاه جزئی بود.

وی توضیح داد: وقتی که ما می‌خواهیم در مورد یک مسئله دینی اظهار نظر کنیم باید همه آیات و روایات را بررسی کنیم و رابطه آن موضوع با مسائل دیگر دینی را بررسی کنیم اما مشکل اعضای حجتیه این بود که یکی دو روایت را می‌گرفتند و با توجه به همان، نظر می‌‌دادند.

انجمن حجتیه مبارزه با فساد را خلاف مسأله ظهور می‌دانست

نصرالله پور با اشاره به حدیثی از پیامبر اکرم(ص) ابراز داشت: در روایتی پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید: مهدی موعود زمانی ظهور می‌کند که جهان پر از ظلم و جور شده باشد و بر اساس این روایت، این گروه می‌گویند ما باید در مقابل ظلم و فساد سکوت کنیم و بعضی حتی فراتر می‌روند و می‌گویند باید به ظلم و فساد دامن بزنیم و هر گونه حرکت اصلاحی یا انقلاب مذهبی خلاف مسأله ظهور است.

انجمن حجتیه باید روایات مختلف را بررسی می‌کرد

حجت‌الاسلام نصرالله پور گفت: اینها اگر روایات دیگر و آیات قرآن را بررسی می‌کردند متوجه می‌شدند که یک روی سکه آخرالزمان، ظلم است و روی دیگر آن، تربیت انسان‌های صالح برای یاری امام زمان(عج) است و صدها روایت در رابطه با نقش ایرانیان و شیعیان در ظهور آمده است و باید 313 نفر یاران خاص حضرت، میلیون‌ها یاور عام حضرت در همین جامعه تربیت شوند و این‌ها با نظرات متحجرانه انجمن‌ها نمی‌سازد.

امام خمینی (ره) انجمن حجتیه را مذمت کرد

حجت‌الاسلام نصرالله پور با اشاره به عاقبت انجمن حجتیه ابراز داشت: در 21 تیر ماه سال 1362 حضرت امام خمینی نسبت به تفکر و فعالیت‌های انجمن حجتیه تذکراتی دادند. این تذکرها بدون نام بردن از انجمن حجتیه صورت گرفت اما افکار عمومی، کاملا متوجه منظور امام خمینی(ره) شده بود. انجمن حجتیه در اول مرداد 1362 بیانیه‌ای رسمی منتشر کرد و اعلام کرد که چون احساس می‌کنیم روی سخنان حضرت امام (ره) با ماست، انحلال انجمن را اعلام می‌‌کنیم.

تفکر انجمن حجتیه در زمان حاضر

این نویسنده و پژوهشگر معارف اسلامی گفت: امروز همان اندیشه‌های حجتیه و حتی تندتر و خطرناکتر از آن را در برخی می‌بینیم و حتی برخی ادعای ارتباط با امام زمان (عج) دارند که باید این تفکرات و انحرافات را جدی گرفت.


[ دوشنبه 95/1/23 ] [ 6:19 عصر ] [ heydarali ] [ نظرات () ]


انجمن حجتیه و عقایدشان





مقدمه:
در زمان پهلوی بالاخص پهلوی دوم بهائیت رشد بسیار داشت و فرصتی پیدا کرد تا جمعیت خود را سه برابر کند و در دستگاه دولتی و شاه نفوذ فراوان بکند. رییس رادیو تلویزیون وقت دکتر شاه قلی، وزیر بهداری، وزیر آموزش و پرورش و... هویدا نخست وزیر و بسیاری دیگر بهایی بودند و به سفارش اربابان و شاه در همة امور دخالت داشتند.
در میان ملت، روحانیت و مذهبیون کشور به مقابله با بهائیت پرداختند از جمله آقای فلسفی (خطیب معروف) با اجازه حضرت آیت الله بروجردی علیه بهائیت شروع به سخنرانی می کند و حتی از رادیو پخش می شود (سخنرانی ایشان چنان تأثیر می گذارد که تیمسار باتمانقلیچ رییس ستاد ارتش کلنگی را بر روی شانه اش گذاشت و به سوی مرکز بهائیت در تهران حرکت کرد و آن جا را تصرف و سپس تخریب کرد). علماء نیز از جمله امام خمینی(ره)، پس از فوت آیت الله بروجردی به صورت فعال از سال 1340 شمسی با مشارکت فعال در اعتراض علیه لایحه انجمن ولایتی و ایالتی در صحنه حضور پیدا کرد و در مواقع مختلف برای آگاهی دادن مردم علیه بهائیان اقدام نمودند، از دیگر معترضین بهائیت در کشور، مرحوم شیخ محمود (ذاکر زاده) تولایی معروف به شیخ محمود حلبی بود. او از اعضای فعال انجمن تبلیغات اسلامی مشهد بود و مأموریت یافت دربارة فرقه بهائیت تحقیق کند. ایشان در سال 1335 اقدام به تشکیل انجمن خیریه حجتیه مهدویه کرد و برخی دو علت برای تأسیس آن عنوان کرده اند: 1. دوست و همکار حلبی به نام سید عباس علوی که همراه او مأمور برای تحقیق در مورد بهائیت مورد شده بود، جذب بهائیت شده و از مبلغان آنان گشت؛ 2. مرحوم حلبی در سال 32 مدعی بود که امام زمان ـ علیه السّلام ـ به او امر فرمودند که گروهی را برای مبارزه با بهائیت تشکیل بدهد.
هدف از تشکیل انجمن اصلی ترین و عمده ترین هدف، فعالیت های فرهنگی برای پیشگیری از تبلیغ و ترویج بهائیت و منزوی نمودن بهائیان در جامعه و دعوت به دین مبین اسلام بود.

کارگردانان انجمن
الف. شیخ محمود ذاکر زادة تولایی معروف به شیخ محمود حلبی؛ ب. سید رضا آل رسول؛ ج. سید محمد حسین عصار؛ د. سید حسین سجادی؛ هـ . غلام حسین حاج محمد تقی تاجر.
عمده ترین نیروهای انجمن معلمان و افراد باسواد بودند به علت حساسیت رژیم شاه، روحانیون کمی در این انجمن حضور داشتند و یا این که چون مرحوم حلبی مخالف سرسخت فلسفه بود اعضای انجمن را از غیر روحانی انتخاب می کرد.
انجمن از بعد تشکیلات تمام دوره های آموزشی خود را که شامل 4 دوره مقدماتی و یک دوره نهایی می شد بر مبنای بهائیت برنامه ریزی کرده بود: [1]. تاریخچه تشکیل بهائیه و بابیه؛ [2]. قائمیه و رد اشکالات در مورد حضرت مهدی (عج)؛[3]. خاتمیت و رد اشکالات در مورد خاتمیت دین اسلام؛[4]. ردّیه بر اصول 12 گانه بهائیه و به اصطلاح خودشان منشور بهائیت. در پایان هم دوره ای ویژه مدرسین بود.

افکار و عقاید انجمن
1. با توجه به تبصره 2 از ماده دوم که در سال 1335 تدوین و تصویب شد به هیچ وجه انجمن در امور سیاسی مداخله نخواهد داشت چون که دخالت در سیاست زیبنده پیشوایان دینی نیست.


2. مرحوم حلبی تأکید می کرد که دشمن اصلی اسلام بهائیت است. و امروز تکلیف شرعی و دینی همه ما آن است که با بهائیت مبارزه کنیم.2


3. قبل از امام زمان (عج) هر پرچمی که بلند شود در ضلالت است و به شکست می انجامد (تمسک به روایات رأیت) باید منتظر بود تا خود حضرت بیایند.


4. تشکیل حکومت خالص در زمان امام مهدی (عج) است: استناد به روایت امام صادق ـ علیه السّلام ـ که می فرماید: "ما خرج و لا یخرج منا اهل البیت الی قیام قائمنا احد لیدفع ظلما او ینعش حقا الا اصطلمة البلیة و کان قیامه زیادة فی مکر و هنا و شیعتنا".3


5. باید گناه و ستم و معصیت به اوج خود برسد تا زمینه قیام آن حضرت فراهم شود و حضرت بیایند.


6. جهاد در دوران غیبت معنا ندارد، گفتار مرحوم حلبی: شیعه می گوید در عصر غیبت امام زمان (عج) جهاد نیست چرا و پاسخ می دهد چون که حاکم اسلامی باید معصوم باشد مصداق پیدا نکرده است.4


7. تقیه را در مقابل مبارزه قرار می دادند و معتقد بودند که مبارزه هدر دادن نیروهاست. [5]


8. در عصر غیبت تمام مسئولیتها و وظایف یک انسان مسلمان، انتظار است و ندیدن امام معصوم از بزرگترین مصیبت هاست .


9. بهایی ها وجود امام زمان (عج) را منکرند، انجمنی ها آثار وجودی حضرت را نفی می کنند. [6]


10. یکی دیگر از برخوردها و روش های انجمن که پس از پیروزی انقلاب و حتی هم اکنون به آن دامن می زنند بحث اختلاف شیعه و سنی است.[7]


11. فلسفه را نوعی بدعت و ورود فلسفه یونان را به اسلام از طرح های استعماری می دانند. [8]
12. هر گونه مبارزه با استعمار و استبداد نه تنها سودی ندارد بلکه مایه نیرومندی وپیشرفت بهائیها خواهد و پیوسته این اندیشه را پراکنده می ساختند که مبارزه با زورمندان و قدرت های جهانی ویژه حضرت مهدی (عج) است [9] و قرآن با صدای رسا اعلام می دارد که خود را به دست خویش هلاک نکنید. و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه.


13. خود را از علما و فقها، اسلام شناستر، آگاه تر، عالم تر و دلسوزتر برای اسلام می دانستند. [10]


14. رهبر و ولی و حاکم جامعه فقط باید معصوم باشد، عدالت تنها کافی نیست، عصمت هم می خواهد. [11]
16. اصول سه گانه: 1. خودداری از تعرض به شاه؛ 2. خودداری از تعرض به آمریکا و اسراییل؛ 3. خودداری از تعرض به مسایل سیاسی.

روش برخورد شاه با انجمن
حکومت از آنها حمایت می کرد زیرا از یک سو کاری به سیاست نداشتند و خطری برای رژیم به حساب نمی آمدند و از طرفی نیز می توانستند بستری برای مبارزه با رشد کمونیسم باشند.[12]
مرحوم حلبی می گفت شاه از همه سلاطین قبلی با عفت تر است[13] و در سال 1357 که مردم فوج فوج در خون خویش غوطه ور بودند انگشتری را که روی سطح آن نوشته بود یدالله فوق ایدیهم برای سلامت شاه ارسال کرد.[14]

امام و انجمن حجتیه
امام خمینی(ره) در خواست اجازه مصرف سهم امام را در انجمن در 28 دیماه 1349 برابر شعبان 1390 می دهند ولی در سال 1351 این اجازه را لغو می کند. و امام پس از انقلاب آیت الله خزعلی که برای تهیه گزارش و تکمیل اطلاعات خودشان درباره انجمن به امام مراجعه کرد و امام ایشان را برای نظارت جهت تهیه گزارش بر این گروه تعیین کردند تا انجمن را زیر نظر گرفته وگزارش فعالیت های آن را به امام تقدیم نماید. انجمن نیز اقدام به چاپ و تکثیر سخنرانی های آیت الله خزعلی در تأیید خود نموده و کوشید وانمود کند که امام و نماینده ایشان هوادار انجمن است و امام این نظارت را در 12 رمضان 60 شمسی لغو می کند و به آقای خزعلی می فرمایند شما دیگر در رابطه با آنها ارتباطی نداشته باشید.[15]

و امّا جواب از عقاید انجمن حجتیه
1. عدم مداخله در امور سیاسی:
دخالت نکردن در سیاست به این معنا بود که در مقابل شاه و رژیم او ساکت باشد و در حالی که امام تقیه را حرام کرده بودند.
2. بزرگ نمایی بهائیت و تکلیف فقط مبارزه با بهائیت است:
علت قوت و پرورش بهائیت، شاه و رژیم اسراییل و آمریکا بود اگر شاه از بین می رفت بهائیت هم از بین می رفت، پس باید مبارزه با شاه می شد تا با رفت علت، معلول هم از بین برود.
3. قبل از امام زمان (عج) هر پرچمی بلند شود در ضلالت است و به شکست می انجامد مراد پرچمی است که به نام امام مهدی و با ادعای مهدویت برپا گردد نه هر پرچمی که برای برطرف کردن ظلم و جور برپا شود.
4. باید گناه و ستم و معصیت زیاد بشود تا امام زمان (عج) بیاید
امام در پیام خودشان فرمودند یک دسته دیگر هم که تزشان این است که بگذارید که معصیت زیاد شود تا حضرت صاحب بیاید حضرت صاحب مگر برای چه چیزی می آید، حضرت صاحب می آید معصیت را بردارد ما معصیت کنیم که او بیاید این اعوجاجات را بردارید، این دسته بندی ها را برای خاطر خدا اگر مسلمان هستید و برای کشورتان اگر ملی هستید، این دسته بندهای را بردارید. در این موجی که الان این ملت را به پیش می برد در این موج خودتان را وارد کنید و برخلاف این موج حرکت نکنید که دست و پایتان خواهد شکست (پیام امام در 26 تیرماه 1362).


5. جهاد در دوران غیبت معنا ندارد
اولاً که قیامها در زمان شاه، دفاع از اسلام بوده است و ثانیاً دلیل آنها بر عدم جهاد این بود که می گفتند رهبر معصوم نبوده و مصداق حاکم اسلامی وجود ندارد. در جواب باید گفته شود که خود امامان هم نایب داشتند و وکالت در امور را به بعضی از امنا و فقها سپرده بودند و در دوران غیبت امام معصوم امور را به فقها سپرده شده است.


6. تقیه را در مقابل مبارزه قرار دادن و گفتن این که مبارزه، هدر دادن نیروهاست
امام راحل می فرماید: و الله گنهکار است کسی که ساکت بنشیند.[16]


7. تمام مسئولیت و وظیفه یک انسان انتظار است و ندیدن امام بزرگترین گناه است تمام وظیفه یک انسان عمل به تکلیف است و تکلیف در هر زمان فرق می کند و امام زمان (عج) از ما انجام وظیفه را می خواهد و دیدن آن حضرت تکلیف نیست.


8. جدایی دین از سیاست
امام راحل فرمود: دیانت ما عین سیاست ماست، دین بدون سیاست که معنا ندارد یعنی فقط از ما یک نماز و روزه را خواستند شیوه امامان معصوم هم و دخالت در امور اجتماعی و رهبری جامعه را به عهده داشتن این سیاست است پس ائمه ـ علیهم السّلام ـ هم دین و سیاست را با هم عمل می کردند و در سال 1362، 26 تیرماه امام راحل در پیامی که یک دسته دیگر هم تزشان این است که بگذارید که معصیت زیاد بشود تا حضرت صاحب بیاید حضرت صاحب مگر برای وحی می آید، حضرت صاحب می آید که معصیت را بردارد ما معصیت کنیم که او بیاید این اعوجات را بردارید این دسته بندی ها را به خاطر خدا اگر مسلمید و برای کشورتان اگر ملی هستید این دسته بندی ها را بردارید در این موج که الآن این ملت به پیش می برد در این موج خودتان را وارد کنید و برخلاف این موج حرکت نکنید که دست و پایتان خواهد شکست.
و پس از این بود که با پیام مرحوم حلبی جلسات انجمن حجتیه تعطیل اعلام شد. در ضمن باید گفت که انجمن که قبل از انقلاب تز جدایی دین از سیاست را می زد پس از انقلاب رو به پُست های کلیدی آورد که مورد مخالفت شدید روشنفکران قرار گرفت و پس از انقلاب بسیاری از اسناد را در مرکز ساواک که به ضرر خودشان بود از بین بردند.
ما باید به این نکته توجه داشته باشیم که خط و تز و فکر انجمن خراب بود و عده ای از آقایان به خاطر اعتقاد به وجود امام زمان(عج) شاید چند روزی هم با آنها همکاری می کردند ولی بعد از این که مخالفت انجمن و امام را دیدند از انجمن جدا شدند.
با عرض معذرت این خلاصه و گوشه ای از فعالیت انجمن حجتیه بود در صورت علاقه بیشتر لطفا به کتب و منابع زیر رجوع کنید:
1. در شناخت حزب قاعدین، عماد الدین باقی.
2. نهضت امام خمینی، سید حمید روحانی، ج 3.
3. چشم براه مهدی، نوشته گروهی از محققین، نشر دفتر تبلیغات اسلامی قم.
4. در جستجوی قائم مجید پور طباطبایی.
5. مجله پگاه، شماره های 71، 72 و 73، آبان 1381.
6. روزنامه اعتماد، دوشنبه 6 آبان 1381.

پی نوشت :

[1] . روزنامه جمهوری اسلامی ایران، 9 آبان 1381 ولی آقای طاهر احمد زاده در نشریه چشم انداز ایارن صفحه اول، ش دوم، 1378 سال تأسیس انجمن را 1336 به بعد می گوید.
[2] . کتاب نهضت امام خمینی، ج 3، سید حمید روحانی، ص 134.
[3] . در شناخت حزب قاعدین، ص 40، روزنامه اعتماد، ص 3، سال 1381، 6آبان.
[4] . پگاه، ش 71، 4 آبان 1381.
[5] . در شناخت حزب قاعدین، ص 44.
[6] . کیهان، 26 / 10 / 68.
[7] . روزنامه اعتماد، ص 3، سال 1381، 6 آبان.
[8] . روزنامه اعتماد، ص 3، سال 1381، 6 آبان.
[9] . نهضت امام خمینی، ج 3، حمید روحانی، ص 134.
[10] . همان، ص 137.
[11] . شناخت حزب قاعدین، ص 118.
[12] . روزنامه اعتماد، دوشنبه 6 آبان، 1381، ش صفحه 3 ضمیمه.
[13] . شناخت حزب قاعدین، ص 239.
[14] . همان، ص 239.
[15] . در شناخت حزب قاعدین، ص 236.
[16] . در شناخت حزب قاعدین، ص 46.
منبع: اندیشه قم


[ دوشنبه 95/1/23 ] [ 6:16 عصر ] [ heydarali ] [ نظرات () ]
نظر مراجع تقلید درباره امام خامنه ای 1


 

 
دیدگاه علمای معاصر و بزرگ مانند آیت الله مکارم و مرحوم آیت الله بهجت و مخصوصاً آیت الله وحید خراسانی و سیستانی نسبت به شخصیت حقیقی و حقوقی رهبر انقلاب چگونه است؟

پیش از پرداختن به اصل پاسخ لازم است به ذکر برسانیم که در این زمینه بایستی کمی دقت بیشتر داشته باشیم تا مبادا خدای ناکرده دجار سوء ظن و بدگمانی نسبت به جایگاه مرجعیت و روحانیت بشویم به ویژه که زمانه حاضر زمانه ای است که در آن گاه دشمنان کمر بسته و گاه دوستان نادان و غافل با طرح برخی مسائل که گاه برخی از آنها ذره ای حقیقت ندارند سعی در خدشه دار کردن جایگاه ولایت یا رهبری دارند به ویژه دشمنان اسلام که گاه علیرغم بی اعتقادی کامل به مرجعیت و دشمنی هایی که با مرجعیت دارند برای کوبیدن مقام ولایت فقیه و نظام اسلامی چنان با آب و تاب از تحولات مربوط به مرجعیت و مسائل پیرامون آن صحبت می کنند که گویی جزء پیروان صدیق مرجعیت هستند این افراد پس از اینکه چهره خود را از طریق علاقه مند نشان دادن به برخی مراجع چهره ای موجه معرفی می کنند به بهانه دفاع از مرجعیت به تخریب جایگاه مرجعیت و ارتباط آنها با ولایت فقیه می پردازند و با پیش کشیدن برخی مسائل حاشیه ای و پررنگ کردن آنها سعی در القای وجود اختلاف میان مراجع تقلید و ولایت فقیه می کنند .


اما در باره اصل سوال شما لازم است به عرض برسانیم که مساله ولایت فقیه چیزی نیست که مرجعی از مراجع آن را انکار کرده و مرجعی دیگر آن را قبول کرده باشند بلکه مساله ولایت فقیه یکی از مسائلی است که کلیه علمای شیعه اصل آن را قبول دارند و تنها اختلاف موجود در تاریخ که آن هم اختلاف علمی است بر سر میزان و محدود ه های ولایت می باشد که برخی از علما در این زمینه به ولایت مطلقه فقیه معتقد هستند و برخی از آنها به ولایت مقیده فقیه بنابر این زیرا در میان فقها و در طول تاریخ تشیع هیچ فقیهی یافت نمی شود که بگوید فقیه هیچ ولایتی ندارد آنچه تا حدودی مورد اختلاف فقهاست , مراتب و درجات این ولایت است .( محمد تقی مصباح یزدی , پرسشها و پاسخها , قم: موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره , 1380, ج 1, ص 59) و مراجع عظام تقلید فعلی نیز از این قاعده مستثنی نیستند . حتی فقهایی همچون آیت الله خوئی ره و برخی از شاگردان ایشان که اختیارات ولی فقیه را در امور حسبیه ( اموری که خداوند متعال به هیچ وجه و در هیچ زمانی به تعطیل شدن و رها شدن آنها راضی نیست , مانند سرپرستی ایتام و افراد بی سرپرست و...) محدود دانسته و از باب قدر متیقن در تصرف پذیرفته اند . فقیه جامع الشرایط را قدر متیقن جواز تصرف در این اموردانسته و مخالفت با او راجایزنمی شمارند .( ر.ک : ولایت فقیه , محمد هادی معرفت , قم:موسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید,1377,ص 50 ,التنقیح فی شرح العروه الوثقی , تقریر مباحث آیت الله خوئی, میرزا علی غروی تبریزی , قم: موسسه انصاریان , ص 424)


اما در مورد دیدگاه آیات عظامی که فرمودید علیرغم حرف وحیثهایی که گاهی برخی بیمار دلان مطرح می کنند و در صدد القای مطالبی هستند که واقعیت ندارد شواهد و مستندات متعدد حاکی از آنست که این بزرگان نیز همچون کلیه علمای عالم تشیع در طول تاریخ اولا اعتقاد به اصل ولایت فقیه دارند و ثانیا نظام اسلامی را نیز به عنوان حکومت اسلامی قبول دارند و تاکنون سخنی در نفی نظام اسلامی از این بزرگان شنیده نشده است در حالی که مطالب فراوانی درباره تایید و لزوم حفظ آن وجود دارد . متاسفانه گاه برخی با توجه به عدم دخالت برخی بزرگان در مسائل سیاسی یا بهتر بگوییم کم رنگ بودن حضور آنان در مسائل سیاسی از این گونه مطالب بیان می کنند در حالی که حضور کم رنگ آنان به دلیل ویژگی های شخصیتی خود آنان مبنی بر دخالت حداقلی در مسائل سیاسی و سپردن جریان امور به دست افراد خبره مسائل و اشتغالات علمی و دینی و مهمتر از همه وجود مجتهدی جامع الشرایط در راس مدیریت کلان جامعه می باشد و این منافاتی با تایید نظام اسلامی و ولایت فقیه ندارد و مطمئنا اگر روزی ضرورت نیاز به حضور فعالانه و پر شور همین مراجع را اقتضا داشته باشد همین آقایان نیز در عرصه سیاست فعالانه گام برخواهند داشت همه چنان که در برخی مواقع شاهد آن می باشیم .

 

بنابر این اصل اعتقاد آنان به ولایت فقیه ، نظام اسلامی مساله ای انکار ناپذیر است که در باره آن شواهد مختلفی وجود دارد از جمله :


حضرت آیت الله بهجت می فرمودند : « در زمان غیبت کبرای حجت حق , نمی توان برای مساله بیش از سه رویکرد فرض کرد زیرا یا باید کتاب خدا و احکام و قوانین دین تعطیل شود و یا باید خود بخود بماند یعنی خودش وسیله ابقای خود باشد و یا نیاز به سرپرست و حاکم و مبین دارد که همان ولی امر و مجتهد جامع الشرایط است .فرض اول عقلا و نقلا باطل است , زیرا دین مبین اسلام , آیین خاتم است و تا ختم نسل بشر باید راهنما و آیین امت باشد . فرض دوم نیز باطل است , زیرا قانون خود به خود اجرا نمی شود و نیاز به شخص و یا اشخاص دارد تا آن را حفظ و به اجرا در آورند .ناچار باید به فرض سوم قائل باشیم و بگوییم ولی امر باید جامعه مسلمین را با همه شئونات و ابعاد آن نگه دارد . از سوی دیگر نیز روشن است که جامعه به تشکیلات فراوان از قبیل ارتش , آموزش و پرورش , دادگستری و... نیاز دارد , لذا باید دست ولی فقیه در همه شئونات مادی و معنوی باز بوده و مبین و شارح و راهنما و حلال مشکلات باشد . در نتیجه ولی فقیه باید تمام شئونات امام معصوم علیه السلام به استثنای امامت و آنچه مخصوص امام معصوم است داشته باشد تا بتواند اسلام را در جامعه پیاده کند و گرنه در صورت عدم وجود تشکیلات و تشریفات حکومتی دشمنان نخواهند گذاشت که حکومت و آیین اسلامی پیاده شود . »( رضا باقی زاده , برگی از دفتر آفتاب شرح حال شیخ السالکین آیت الله العظمی بهجت ره , قم: میراث ماندگار , 1385, ص 101و102)

 

از ایشان نقل شده که در باره مقام معظم رهبری فرمودند: «من که بهتر از ایشان سراغ ندارم.»( پایگاه اطلاع رسانی تبیان , 1/5/88,

حجت الاسلام صدیقی در مورد حضرت آیت الله بهجت ره) فرزند آیت الله بهجت نیز با اشاره به همزمانی روزهای پایانی عمر پدر بزرگوار خود با سفر رهبر انقلاب به استان کردستان، در بیان حالت روحی ایشان، به حساسیت این مرجع تقلید نسبت به سلامتی رهبری اشاره نموده و گفتند : «این موضوع سبب شد تا معظم له برای سلامتی رهبر انقلاب چندین ختم ویژه صلوات و ذکر را گرفتند و مداومت بر این ختم ها که برای سلامتی رهبر انقلاب بوده است تا آخرین ساعات عمر ایشان ادامه داشته است.» ( پایگاه اطلاع رسانی رجا نیوز ,24/7/88)

همچنین آیت الله احدی اصفهانی در سخنانی در باره ارتباط حضرت آیت الله بهجت و مقام معظم رهبری چنین می گویند : «یک از رفقا به نام رجالی که از قدیم با آیت اله بهجت ارتباط داشت نقل کرد : آیت اله بهجت هر کسی را به راحتی برای ملاقات راه نمی دادند اما آیت الله خامنه ای مرتب به ملاقات ایشان می داد و به طور مرتب با ایشان جلسه داشتند و یکی از زمانهایی که زمان ملاقات ایشان بود زمان سحر ووقت اذان صبح بود و این نشانه علاقه شدید آیت لله به جت به مقام معظم رهبری بود .»

حضرت آیت الله سیستانی در مورد ولایت فقیه معتقدند: «حکم فقیه عادل مقبول نزد عامه مومنین در مواردی که قوام جامعه بر آن مبتنی است , نافذ است . حکم حاکمی که ولایت شرعی دارد در امورعامه که نظام جامعه و معاش مردم بر آن مبتنی است بر همه نافذ است حتی بر مجتهدین دیگر . ولایت در آن چه به اصطلاح فقها امور حسبیه خوانده می شود برای هر فقیهی که جامع شرایط تقلید باشد ثابت است و اما در امور عامه که نظم جامعه اسلامی بر آنها متوقف است هم در شخص فقیه و هم در شرایط به کار بستن ولایت امور دیگری معتبر است از جمله مقبول بودن نزد عامه مومنین» ( استفتاء از دفتر معظم له )

 

و در مورد انقلاب اسلامی فرمودند: جوانان عراقی با افتخار به انقلاب اسلامی ایران نگاه می‌کنند و جمهوری اسلامی ایران را الگویی برای خود می‌دانند( خبرگزاری فارس ,12/9/87)



حضرت آیت الله وحید خراسانی نیز در مورد انقلاب اسلامی فرمودند:
اگر این نظام اسلامی نباشد، معلوم نیست چه در می‎آید؟ بدتر از گذشته می‎شود. حمایت از این نظام را لازم و واجب می‎دانم.( پایگاه اطلاع رسانی تبیان ,1/2/87)


آیت الله مکارم شیرازی نیز در کتاب « بحوث فقهیة هامة» قایل به اطلاق ولایت فقیه بوده و چنین آورده­اند:« فولایة الفقیه مطلقة فی حریم أحکام الشرع» (بحوث فقهیة هامة ص 513‏ )


بنابر این با روشن شدن موضع بزرگان و علمایی که در سوال ذکر آنها به میان آمده است در باره ولایت فقیه و شخص ولی فقیه مشخص می شود که القای اختلاف جدی میان مراجع و ولایت فقیه و شخص ولی فقیه واقعیتی نداشته و ساخته و پرداخته دشمنان مرجعیت و روحانیت و زخم خوردگان از نظام اسلامی با همکاری توام با ناآگاهی برخی غافلان خودی می باشد که لازم است هوشیاری لازم را داشته باشیم تا ما نیز در این دام نیافتیم .


اما در باره رهبری مقام معظم رهبری لازم است به عرض برسانیم که اکثریت قریب به اتفاق مراجع وعلما ، رهبری مقام معظم رهبری را پذیرفته اند و مخالفتی باایشان ندارند حتی آقای صانعی نیز در جریان انتخاب ایشان به رهبری نظام رهبری در مورد ایشان چنین اظهار داشتند که «اجتهاد حضرت آیةاللَّه خامنه‏اى( مد ظله العالی ) ثبوتا و اثباتا نیاز به نظر دادن نداشته و ندارد و نه تنها مجتهد مسلم می باشد بلکه فقیه جامع الشرایط واجب الاتباع است امید آنکه سایه اش بر سر مسلمین مستدام باشد» ( حسن صدری مازندرانی ، حکایت‏نامه سلاله زهرا(سلام‏الله علیها)،قم: مشهور ، 1381، ص‏225) ولی متاسفانه بعدها بر خلاف نظر خویش رفتار نمودند ایشان همچنین در شب هفت فوت امام خمینی در جمع مردم قم ضمن قرائت قسمتی از وصیتنامه حضرت امام که در آن همه مراجع، علما و مردم را به حضور در صحنه و حمایت از نظام اسلامی توصیه کرده و مسامحه در امر مسلمین را از گناهان نابخشودنی دانسته است گفت: «من به عنوان یک مسئله شرعی می گویم که تخلف از فرمان آیت الله خامنه ای گناه و معصیتی است بزرگ و رد براو،رد برامام صادق(ع) و رد بر امام صادق(ع) رد بر رسول الله (ص) و رد بر رسول الله (ص) رد بر الله و موجب خروج از ولایت الله و وورد به ولایت شیطان است و طبق روایت عمر ابن حنظله در باب ولایت فقیه رد بر او در حد شرک به الله است واما حفظ و تقویت آیت الله خامنه ای هرچه بیشتر تایید و تقویت شود اسلام و انقلاب اسلامی و حوزه‌های علمیه و فقه و قران تقویت شده است.
تایید ایشان یک واجب الهی است نه یک مستحب.مسئله کیان اسلام و عظمت اسلام است، مسئله یک امر جزئی نیست و عدم تایید ترک واجب است و ترک واجب موجب معصیت و خروج از عدالت است.»(به نقل از پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی) . آقای منتظری نیز پس از سخنرانی 13 رجب سال 76 به مخالفت با ایشان پرداختند .بجز این دو نفر بقیه علما و فقها با ایشان مخالفتی نداشته اند و در این میان حضرات آیات بهجت ره و فاضل لنکرانی ره و مکارم شیرازی و نوری همدانی همواره در تمام برهه های انقلاب اسلامی در کنار رهبری انقلاب بوده و ایشان را همراهی نموده اند وبیشترین پشتیبانی را از نظام جمهوری اسلامی و رهبری آن داشته اند . و مواضع این بزرگواران بخوبی بیانگر دیدگاه ایشان در مورد نظام جمهوری اسلامی و رهبر معظم انقلاب می باشد. (در مورد دیدگاه و نظرات علما در خصوص رهبری مقام معظم رهبری به کتاب مرجعیت حضرت آیت الله العظمی خامنه ای ( مد ظله العالی ) از دیدگاه فقها و بزرگان ، تهیه و تنظیم جمعی از روحانیون و فضلای حوزه علمیه قم ، دفتر تبلیغات اسلامی ، 1373 و حکایت نامه سلاله زهرا سلام الله علیها ، حسن صدری مازندرانی ، قم : مشهور ، 1381 ،مراجعه شود .)

در زمینه صحبتی که به آیت الله حسن زاده آملی نسبت دادید نیز اولا باید مسئولین دفتر ایشان پاسخگوی صحت وسقم این سخنان باشند ثانیا ما تا اندازه ای که تلاش نمودیم منبع مستندی که این سخنان را نقل کرده باشد نیافتیم بنابراین نمی توان به صرف شنیده ها سخنی را به کسی نسبت داد ثالثا حتی اگر این سخن درست هم باشد با توجه به جایگاه آیت الله حسن زاده آملی در زمینه علوم عقلی و نقلی مطمئنا قصد ادعای ارتباط مقام معظم رهبری با امام زمان را نداشتند بلکه این جملات می تواند کنایه ای از ارتباط روحی و معنوی معظم له با امام زمان (همانگونه که همه شیفتگان حضرت باید تلاش کنند تا چنین ارتباطی با ایشان برقرار کنند ) و نیز گوش به فرمان دادن به معنای عمل به وظایفی که آن امام معصوم برای دوران غیبت برای شیعیان معین فرموده اند (همانگونه که باز هم هر شیعه واقعی باید چنین نماید )می باشد لذافارغ از صحت یا عدم صحت آن به ا اصل این مساله با این توضیح امکان دارد ولی واقعیت یا عدم واقعیت آن را باید مسئولین دفتر ایشان اطلاع رسانی نمایند .

اما به صورت کلی در مورد ارتباط ولی فقیه با امام زمان (عج ) گفتنی است :
در عصر غیبت صغرا، امام زمان(عج)، چهار نفر را به عنوان نایبان خاص خود معین فرمود. این افراد، مسئول ارتباط بین امام و مردم بودند و بعد از سپری شدن آن زمان، هیچ فرد دیگری به طور ویژه برای این کار برگزیده نشده است . و دلیلی برضرورت ارتباط فردی به عنوان نائب ایشان با امام زمان (عج) وجود ندارد و چنین ادعایی هم نشده است در عصر غیبت کبرا، تاکنون نیابت از امام معصوم علیه السلام ، برعهده فقیه واجد شرایط بوده است. امام زمان ( عج) وظیفة شیعیان را در زمانة غیبت، رجوع به عالمان و راویان حدیث جامع شرایط تعیین فرموده است: و اما در حوادثی که برایتان واقع می شود،‌ به راویان حدیث ما مراجعه کنید؛ همانا که ایشان حجت من بر شمایند و من، حجت خدا بر ایشانم. بنابراین حدیث شریف، در دوران غیبت، فقیهای جامع شرایط و در صدر آن ها ولی فقیه که شبیه ترین مردم به امام معصوم (ع) هستند، حجت های امام زمان (عج) بر شمرده می شونددر این مورد، نشانه هایی از سوی معصوم داده شده که با توجه به آنها، می توان کسانی را که واجد شرایط هستند، شناخت و در بین آنها بهترین را برگزید. بنابراین، فقیه جامع الشرایط نماینده امام عصر(عج) در میان مسلمانان است.
لازم به ذکر است ارتباط با وجود مقدس ولی عصر (عج) فقط از زوایة‌ مسائل رابطه شخصی مطرح نیست. در عالم تکوینی، او واسطة فیض الاهی و باب خدا است. دعا و عنایت خاصّ حضرت به شیعیان، چه در رفع مشکلات،‌ چه در دفع بلایا و چه در قضای حوایج، گره گشا است . و قطعآ شامل ولی فقیه جامع الشرایطی که به نیابت از ایشان در صدد اجرای احکام الهی است و وظیف هدایت و رهبری جامعه اسلامی را بر عهده دارد ، می شود . چنانکه در توقیع امام زمان علیه السلام به مرجع بزرگ آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی چنین آمده : « ارخص نفسک و اجعل مجلسک فی الدهلیز و اقض حوائج الناس نحن ننصرک . » یعنی ؛ فروتنی پیشه کن و در دهلیز خانه ات بنشین (در دسترس مردم باش ) و حاجات و نیازهای مردم را برآورده ساز ما یاریت می کنیم .»( کلمة الامام المهدی نوشته علامه شهید سید حسن شیرازی ، تهران نشر آفاق ص 565.)
هنگامی که خداوند تعالی، بنده ای را برای رهبری و تدبیرکاردیگر بندگانش برمی گزیند، به او سینه ای گشاده می بخشد و درقلبش چشمه های حکمت را به امانت می سپارد و دانش را به گونه‏ای خاص، به او الهام می کند. و این خود وعده حتمی الهی است که در آیات متعدد قرآن مورد تأکید قرار گرفته : «من یتق الله یجعل له مخرجاً» (سوره طلاق، آیه‏2) ؛ «والذین جاهدو فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین» (عنکبوت 69) یا «ان تنصروالله ینصرکم و یثبت اقدامکم » و... ، که در زمان معاصر و در حوادث و بحرانهای سهمگین مربوط به انقلاب اسلامی ، دفاع مقدس و توطئه های مختلف دشمنان ، شاهد هدایت ، نصرت و یاری الهی از رهبری و جامعه اسلامی می باشیم .

اما راجع به بخش پایانی سوال شما لازم به ذکر است حضرت آیت الله جوادی آملی یکی از بزرگترین عالمان و دانشمندانی است که در دوران انقلاب اسلامی به ویژه دوران رهبری مقام معظم رهبری همواره جزء مدافعان سرسخت ولایت مطلقه فقیه بوده اند که علاوه بر سخنرانیها و حمایتهای عملی ایشان از معظم له و جایگاه رفیع ولایت فقیه دیدگاههای علمی ایشان در کتابهایی که در این زمینه به رشته تحریر در آورده اند

 

از جمله کتاب ارزنده ولایت فقیه ولایت فقاهت و عدالت گویای اعتقاد علمی و عملی ایشان از ولایت مطلقه فقیه می باشد ایشان در این کتاب در دفاع از ولایت مطلقه فقیه چنین می نویسند:« ولایت مطلقه را می توان با سه امر ذیل بیان نمود:
1: فقیه عادل،متولی و مسول همه ابعاد دین در عصر غیبت امام معصوم(ع) است و شرعیت نظام اسلامی و اعتبار همه مقررات آن،به او بر می گردد و با تایید و تنفیذ او مشروعیت می یابد.
2: اجرای همه احکام اجتماعی اسلام که در نظم جامعه اسلامی دخالت دارند بر عهده فقیه جامع الشرائط است که یا خود او به مباشرت آنها را انجام می دهد ویا به تسبیب،به افراد صلاحیت دار تفویض می کند.
3: در هنگام اجرای دستورهای خداوند،در موارد تزاحم احکام اسلامی با یکدیگر،ولی فقیه برای رعایت مصلحت مردم و نظام اسلامی،اجرای برخی از احکام دینی را برای اجرای احکام دینی مهم­تر،موقتا تعطیل می­کند و اختیار او در اجرای احکام و تعطیل موقت اجرای برخی احکام،مطلق است و شامل همه احکام گوناگون اسلام می باشد؛زیرا در تمام موارد تزاحم،اهم بر مهم مقدم می باشد و این تشخیص علمی و تقدیم عملی،به عهده فقیه جامع شرایط رهبری است.(ولایت فقیه ص 251)
ایشان همچنین در آخرین روزهای عمر امام راحل سفیر ایشان برای ابلاغ نامه امام خمینی به رهبر بلوک شرق بودند و پس از امام خمینی نیز بارها به عنوان سفیر انقلاب اسلامی در اجلاسهای مختلف شرکت داشتند که مهمترین آنها اجلاس هزاره ادیان بود که در آن به نمایندگی از رهبر معظم انقلاب در اجلاس شرکت و پیام معظم له را در اجلاس مهم مذکور قرائت فرمودند امارای دادن ایشان به کاندیدایی که از سوی شورای نگهبان به عنوان کاندیدای صالح برای تصدی ریاست جمهوری معرفی شده است نمی تواند دلیلی برای مخالفت ایشان با رهبری تلقی گردد چرا که ایشان نیز همچون هر شهروند دیگری حق انتخاب داشته و بر اساس برهان و حجتی که داشته به این تشخیص رسیده و به نظر نمی رسد در این میان امری خلاف خواست و نظر رهبری اتفاق افتاده باشد چرا که اولا از سویی انتخاب کاندیدا همچون هر کار شرعی وظیفه ای است که نیاز به حجت شرعی برای فرد دارد و نمی توان فردی را به خاطر انتخاب کاندیدا از روی حجت شرعی مطلوب وی مقصر دانست به ویژه شخصیتی همچون آیت الله جوادی آملی که علاوه بر مقامات مختلف علمی جزء اساتید بارز عرفان واخلاق و فقه می باشند و این نکته را بیشتر مد نظر قرار می دهند و ثانیا همانگونه که مقام معظم رهبری نیز بارها فرموده اند رای و نظر ایشان درباره کاندیدای خاص مخفی بوده و کسی از آن خبر ندارد و ثالثا حتی اگر شخصی اشتباهی در مصداق کاندیدای اصلح داشته باشد اما با توجه به اینکه وی اقدام خویش را بر اساس حجت شرعی انجام داداه است نمیتوان وی را متخلف دانست تا چه رسد به اینکه این اقدامات از سوی شخصیتی همچون آیت الله جوادی آملی انجام شده باشد و یا نسبت به شخصیتی همچون آقای هاشمی رفسنجانی صورت گرفته باشد چرا که آقای هاشمی علیرغم برخی مسائلی که پیرامون ایشان به ویژه پس از انتخابات مطرح می شود طبق فرموده رهبر معظم انقلاب همچنان از نیروهای انقلاب هستند و در همان انتخابات و حتی انتخابات اخیر شخص مقام معظم رهبری پس از ایام انتخابات اسما و رسما از جایگاه و شخصیت ایشان دفاع نمودند فلذا نمی توان به صرف حمایت از ایشان به ویژه در انتخابات 84 شخصی را مخالف رهبری قلمداد نمود ضمن اینکه آقای جوادی آملی نیز علیرغم برخی حرف و حدیث ها که بیشتر جنبه سیاسی و رسانه ای داشته حتی در دوران پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری از ولایت فقیه حمایت خود را ابراز داشتند نمونه این حمایتها سخنانی بود که ایشان در مرداد سال قبل در جمع دانشجویان در لزوم التزام همگانی به قانون اساسی داشته و در آن تاکید کردند حتی پیامبر اسلام به قانون عمل می کردند که این موضع گیری در برابر قانون شکنان دوران فتنه و کسانی بود که باصدور بیانیه های مختلف از بن بست قانون و لزوم راههای فراقانونی سخن به میان می آوردند همچنین ایشان در باره لزوم حمایت از رهبر انقلاب و حفظ انقلاب اسلامی و نیز مراجعه به قانون برای حل و فصل اختلافات در دروان پس از انتخابات سال گذشته بیاناتی داشتند که به نقل از خبرگزاری جمهوری اسلامی ذکر می کنیم :‌
به گزارش روز یکشنبه ایرنا، به نقل از رسا، آیت الله عبدالله جوادی آملی در جمع طلاب و فضلای حوزه علمیه قم در تطبیق وقایع فعلی جامعه با زمان گذشته بیان داشت: انقلاب اسلامی نظیر انقلاب پیامبر (ص) است و خداوند فرمود ما یک کاری کردیم که نه دوست فکر می کرد نه دشمن و در جریان انقلاب اسلامی نیز همین طور شد که هیچ دوست و دشمنی فکر نمی کرد که انقلاب به این زودی پیروز شود.
وی افزود: بر اساس آیات قرآن کریم خداوند می فرماید اولین کسی که شما را بر یهودی ها پیروز کرد ما بودیم و شما کوخ نشین ها را ما بر کاخ نشین ها پیروز کردیم بعد شما رشد کردید و در جنگ های بعدی پیروز شدید.
وی در تطبیق این مباحث با انقلاب اسلامی ایران گفت: این جریان دقیقا مثل انقلاب اسلامی ایران است زیرا دوست و دشمن، پیروزی انقلاب اسلامی را تصور نمی کرد، خب حیف است که این انقلاب از دست برود.
وی افزود: اگر خدای ناکرده این انقلاب کمی آسیب ببیند دیگر مانند جریان صفویه نیست که بعد از آن زندیه و قاجار و پهلوی بیاید و اگر معاذالله ضربه ببیند رفت که رفت. خدا آن روز را نیاورد.
این مفسر برجسته قرآن کریم در ادامه بحث افزود: این رهبر، دولت، نظام و ملت را باید با دعا حفظ کرد و اگر اختلافی است باید بر اساس قانون و مطلبی که رهبری می فرماید عمل کرد. (خبرگزاری جمهوری اسلامی27/10/1388)


[ دوشنبه 95/1/23 ] [ 6:4 عصر ] [ heydarali ] [ نظرات () ]
نظر مراجع تقلید درباره امام خامنه ای 2


آیت الله حسن زاده آملی (حفظه الله)

رهبر عظیم الشانتان را دوست بدارید . عالمی، رهبری، موحدی، سیاسی، دینداری، انسانی، ربانی، پاک و منزه، کسی که دنیا شکارش نکرده . قدر این نعمت عظما را که خدا به شما عطا فرموده، قدر این رهبر الهی را بدانید . مبادا این جهت ما را ، مبادا این کشور علوی ما را ، این نعمت ولایت را از دست شما بگیرند .

خدایا به حق پیغمبر و آل پیغمبر سایه این مرد بزرگوار،این رهبر اصیل اسلامی آیت الله معظم خامنه ای عزیز را مستدام بدار.

 

حجت الاسلام و المسلمین فاطمی نیا (حفظه الله)

اگر یقین نداشتم نمی گفتم هر کس با رهبر انقلاب مخالفت کند خدا از او نمی گذرد. این مرد بزرگ عز اسلام است و آگاه باشید هرکس کوچکترین حرفی در تضعیف مقام رهبری بزند ، هر کس اندیشه ای داشته باشد که ضد مقام رهبری است خدا او را نخواهد بخشید . این را یقین بدانید .

خدایا تو شاهدی که چیزی می دانم و می گویم جوانی باشد ، پیری باشد ، هرکس باشد با یک مشت افکار پوسیده و پاشیده که از صاحبان هواهای فاسد ، هواهای نفسانی ،گاهی عرضه می شود اگر کسی گوش به این حرف بدهد و خدای ناکرده با این مرد بزرگ که امروز آبروی اسلام است ، عز اسلام است ، این فرزند حضرت زهرا (س) بخواهد مخالفت کند ، عاقبت به خیر نمی شود .

حواستان باشد یک چیزی می دانم و می گویم امروز از اوجب واجبات یکپارچگی و تایید حضرت آیت الله خامنه ای است .

یک عده با امام مخالفت کردند، امام را از دست دادند، هنوز دست بردار نیستند. حالا یادگار آن مرد این بزرگوار است ، ما دیگر چه داریم ؟ امروز این ایران پرچمدار اسلام است . امروز این ایران مشعل دارد . مشعل ام القری ،رهبرش هم این مرد بزرگ است . اگر بخواهد کسی با این مرد مخالفت کند ، با اسلام بازی کرده است و هرکس با شئون اسلام ، با کیان اسلام ، با حیثیت مسلمین بازی کند ، خدا او را نمی بخشد .

آیت الله العظمی اراکی(رحمه الله علیه)

آیت الله العظمی اراکی(ره)

ایشان در پیامی به مقام معظم رهبری فرمودند:

«انتخاب شایسته حضرت عالی به مقام رهبری جمهوری اسلامی ایران،مای? دلگرمی و امیدواری ملّت قهرمان ایران است.(1)

آیت الله العظمی بهاء الدینی(رضوان الله علیه)

آیت الله العظمی بهاء الدینی(ره)

«از همان زمان رهبری را در آقای خامنه ای می دیدم؛چرا که ایشان ذخیره الهی برای بعد از امام بوده است. باید او را در اهدافش یاری کنیم. باید توجّه داشته باشیم که مخالفت با ولایت فقیه کار ساده ای نیست.(2)

حجه الاسلام حیدری کاشانی می گوید:

«روزی حضرت آیت الله خامنه ای حفظه الله به دیدن آقا می رود.روز دیگر که به محضرش مشرّف شدم یکی از دوستان پرسید: دیروز آقا(مقام معظم رهبری)آمده بود اینجا؟ معظم له فرمودند: «بله چند دقیقه خورشید تابید اینجا و رفت.او دارای خیر و برکات است چون خورشید.»(3)

آیت الله العظمی علامه حسن زاده آملی(حفظه الله)

آیت الله العظمی حسن زاده آملی(روحی فداه)

«قدر این نظام جمهوری اسلامی و رهبر عزیز حضرت آیت الله خامنه ای را بدانید. ایران شما،ایران اسلامی و کشوری علوی و ولایی است.دشمن در کمین نشسته است.انسجام و وحدت مردم برای حفظ نظام و ولایت فقیه یک تکلیف شرعی است.»(4)

ایشان همچنین در تقدیم نامه انسان در عرف عرفان مقام معظم رهبری را با عناوین «ولیّ به حق» و «مصداق باز رساله» و «قائد اسو? زمان» تعبیر می کنند.(5)

آیت الله العظمی فاضل لنکرانی(رحمه الله علیه)

آیت الله العظمی فاضل لنکرانی(ره)

بنده به عنوان کسی که هم عضم مجلس خبرگان هستم و هم اینکه آشنایی با آیت الله خامنه ای دارم، عرض می کنم که ایشان اهل نظر و اجتهاد هستند. بیست سال پیش وقتی در مشهد در مسجد گوهر شاد با ایشان برخورد کردم آن موقع ایشان از مدرسین محترم مشهد بودند،پرسید چه چیزی تدریس می کنید؟فرمودند:مکاسب. مکاسب از مهمترین و مشکلترین کتب علمی ماست.به نظر من ایشان یک فقیه و یک مجتهد است. کسی که در سالهای طولانی در جهان سیاست استادی چون امام امّت داشته است و خودش نیز دارای استعدادسرشار است. چنین فردی دارای مقامات بلندی از درک سیاسی است. دوران هشت ساله ریاست جمهوری ایشان یک شاهد قوی برای این مطلب است. سفرهای که ایشان به کشورهای خارج داشته اند به عنوان یک سیاستمدار در صحنه های سیاسی جهان درخشیده است.(6)

آیت الله بهجت(رحمه الله)

افرادی به آقای بهجت میگفتند شما جایگاهی دارید. ایشان ایستادند و خطاب کردند بروید پی‌کارتان. شما نمی‌فهمید ایشان (آقای خامنه‌ای) کی هستند

آیت الله جوادی آملی(حفظه الله)

آیت الله جوادی آملی

«اجتهاد و عدالت حضرت آیت الله جناب آقای حاج سید علی خامنه ای دامت برکاته مورد تایید می باشد. لازم است امّت اسلامی در تقویت رهبری معظم له در بذل نفس نفیس در هیچ گونه نثار و ایتار دریغ نفرمایند.»(7)

 

آیت الله مشکینی(ره)

آیت الله مشکینی(ره)

«حضرت مستطاب آیت الله حاج سید علی خامنه ای مدّ ظلّه العالی واجد مقام فقاهت و اجتهاد و قدرت استنباط احکام شرعیّه که تصدّی مقام معظم رهبری بدان نیازمند است می باشد؛چنانچه معظم له سایر شرایط ولایت است.»(10)

آیت الله یزدی(حفظه الله)

آیت الله یزدی

«حضرت آیت الله حاج سید علی خامنه ای رهبر انقلاب جمهوری اسلامی ایران(دام ظله الشریف)فقیهی والا مقام . مجتهدی عالی مقام هستند که بر علوم موثر در استنباط تسلّط بسیاری دارند. زاید بر لغت و ادبیات و اصول و حدیث و تفسیر حتّی در رجال و درایه که در استحکام فتوا نقشی بسزا دارد،خود استاد و عالمی هستند.»(11)

آیت الله مهدوی کنی(حفظه الله)

آیت الله مهدوی کنی

«این الهامی بود از الهامات الهی و هدایتی بود از هدایت معنوی روح حضرت امام(رضوان الله علیه) که هنوز این ملت را رها نکرده و این رحمتی بود از طرف خداوند که در کوران این مصیبت جانکاه،با تعیین آیت الله خامنه ای که از یاران صدیق امام و از یاران خوشنام و خوش سابقه بوده و مجتهد و عادل است،به عنوان رهبری نظام جمهوری اسلامی ایران،آرامشی توأم با اعتماد و اطمینان بر کشور و امت فداکار حاکم گردید.»(12)

آیت الله خزعلی(حفظه الله)

آیت الله خزعلی

«انتخاب آیت الله خامنه ای به رهبری جمهوری اسلامی،که فردی پخته و عالم و با سیاست و مدبّر می باشد،در خارج، دشمنان را در سکوت و ابهام فرو برد و در داخل،آرامش فراهم ساخت.»(13)

آیت الله ابراهیم امینی(حفظه الله)

آیت الله امینی

«حضرت آیت الله خامنه ای دامت برکاته در فقاهت و اجتهاد به مرتبه ای است که برای تصدی مقام ولایت و رهبری صلاحیت کامل دارد.»(14)

آیت الله امامی کاشانی(حفظه الله)

آیت الله امامی کاشانی

«آیت الله به تمام رموز سیاست و حکومت اگاه بوده و شخصی با ورع،با تقوا،محبوب،مخلص،عالم و دارای بنیه ی فقهی هستند»(15)

آیت الله حائری شیرازی(حفظه الله)

آیت الله حائری شیرازی

«آیت الله خامنه ای صالح ترین فرد برای رهبری هستند»

«آیت الله خامنه ای علاوه بر تمام ویژگی ها،یک عالم اگاه به مسائل اسلامی است و از سیاست و درایت خاصی برخوردار است.»(16)

آیت الله مومن(حفظه الله)

آیت الله مؤمن

«هنگام رای گیری در مجلس خبرگان برای رهبری حضرت آیت الله خامنه ای دامت برکاته اجتهاد معظم له با قیام هیأت شرعیه نزد اینجانب ثابت بود ولی بعداً به واسطه حضور در جلسات مباحثه ی فقهی شخصاً به اجتهاد ایشان پی بردم و اکنون شهادت می دهم که معظم له مجتهدی عادل و جامع الشرایط می باشد.»(17)

آیت الله واعظ زاده خراسانی (حفظه الله)

آیت الله واعظ زاده خراسانی

«با توجه به معلومات فقهی و اصولی . ذوق و سلیقه وی در استنباط احکام الهی و بخصوص در مورد حوادث مستحدثه و مسایل مبتلا به عصر حاضر،ایشان فقیه برجسته ای است و بر بسیاری از معاصران خود برتری دارد.»(18)

حجة الاسلام حاج سید احمد خمینی(رحمه الله)

یادگار امام(ره)

«حضرت امان بارها از جناب عالی به عنوان مجتهدی مسلم و بهترین فرد برای رهبری نام بردند.»

«انتخاب شایسته و خداپسندانه حضرت عالی باعث شادی تمام دوستداران اسلام و انقلاب اسلامی در جهان گردید.حضرت عالی از چهره های درخشان انقلاب اسلامی ایران بوده و همواره مورد تایید و تکریم امام عزیزمان بوده اید.»(19)

وصیت نامه:

"همیشه سعی کنند در خط رهبری حرکت کنند و از آن منحرف نشوند که خیر دنیا و آخرت در آن است و بدانند که ایشان موفقیت اسلام و نظام و کشور را می خواهند. "

 

و در آخر:

شهید سید مرتضی آوینی (رحمه الله)

خدمت رهبر معظم انقلاب اسلامی ، نائب امام عصر حضرت آیت الله خامنه ای :

با حضرتعالی به عنوان وصی امام امت (ره) و نائب امام زمان (عج) تجدید بیعت کرده ایم و تا بذل جان در راه اجرای فرامین شما ایستاده ایم . همان گونه که پیش از این درباره امام امت بوده ایم . ما با جهاد فی سبیل الله عشق می ورزیم و این امری است فراتر از انجام وظیفه خشک و بی روح . این سخن یک فرد نیست . دست جماعتی است که به سوی حضرت شما دراز شد تا عاشقانه بیعت کند . بسیارند کسانی که می دانند شمشیر زدن در کنار رکاب شما همان اجری را در پیشگاه خدا دارد که شمشیر زدن در رکاب حضرت حجت (عج) دارد . و نه تنها آماده که مشتاق بذل جان هستند . سر ما و فرمان شما ...

پی نوشتها:

1-روزنامه جمهوری اسلامی22/3/68

2-کتاب آیت بصیرت

3-سیری در آفاق ص220

4-کتاب جمال السالکین ص215

5-انسان در عرف عرفان ص7

6-روزنامه رسالت22/3/68

7-درر الفوائد فی اجوبه القائد ص19

8-نسل کوثر ص87

10- درر الفوائد فی اجوبه القائد ص10

11-همان ص15

12-روزنامه رسالت 23/3/68

13- درر الفوائد فی اجوبه القائد ص10

14-همان ص21

15-نسل کوثر ص88مصاحبه با مرکز تحقیقات اسلامی سپاه6/11/72

16- نسل کوثر ص88

17- درر الفوائد فی اجوبه القائد ص23

18- نسل کوثر ص88

19- روزنامه رسالت

http://sabernews.com/shownews.php?idnews=4406


[ دوشنبه 95/1/23 ] [ 6:1 عصر ] [ heydarali ] [ نظرات () ]

حجت الاسلام خسروپناه عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، در هماش علمی آینده انقلاب اسلامی و تحلیل مسائل سیاسی کشور که همزمان با عید سعید قربان در سالن همایش های مؤسسه امام خمینی(ره) قم برگزار شد، سخنان مهمی را در خصوص نظریه ولایت فقیه، شخصیت علمی و سیاسی مقام معظم رهبری، رابطه رهبری با مراجع و علما، نظر حضرت آیت الله وحید خراسانی درباره مقام معظم رهبری و ولایت فقیه و مطالبی را در خصوص خانواده و بیت مقام معظم رهبری ایراد کرد که گزارشی از بیانات این استاد حوزه و دانشگاه در ادامه آمده است.

بسم الله الرحمن الرحیم؛
به طور کلی مباحث مربوط به ولایت فقیه در سه حوزه مباحث نظری اعم از فقه سیاسی، فلسفی و فقه کلامی مطرح است که باید از هم تفکیک شان کنیم زیرا خیلی ها در این مساله خلط می کنند.

و اما مباحث حقوقی؛ برخی ها به قانون اساسی و یا اختیارات رهبری در قانون اساسی اشکال می گیرند که در مواجهه با این گونه اشکال ها و شبهات باید نظام های حقوقی دیگر کشورها را هم دانست و از آن مطلع بود.

در حوزه مباحث مصداقی نیز اشکالاتی را نسبت به شخص امام و یا رهبری مطرح می کنند که البته باید هر سه حوزه فوق را با دو روش تبیینی و استدلالی بحث کرد و بین شان تمییز قائل شد.

بسیاری از شبهات درباره ولایت فقیه ناشی از تبیین نادرست بحث است
بسیاری از شبهات و اشکالات در خصوص ولایت فقیه ناشی از تبیین نادرست بحث است، زیرا مساله اگر درست تبیین شود اشکال برطرف می شود، در مباحث قدما کمتر مباحث تبیینی داریم و بیشتر مباحث استدلالی است و قدما کمتر به تبیین و تعریف می پردازند، ما باید در مباحث ولایت فقیه، تبیین ولایت مطلقه فقیه را داشته باشیم و با این روش بسیاری از شبهات نیز برطرف می شود.

درباره مباحث نظری تبیین انتصابی ولی فقیه، وقتی گفته می شود ولایت انتصابی مطلقه فقیه یعنی زمامداری و حاکمیت فقیه جامع الشرائط که سه شرط مدیر و مدبر و عالم را جهت اجرای تمام احکام اجتماعی اسلام را برای هم مردم داشته باشد و این منصوب به نص عام از طرف خدای سبحان است؛ لذا وقتی گفته می شود ولایت، یعنی زمامداری نه قیم بودن و با این توصیف هر شخص و فردی نمی تواند ولی فقیه باشد.

ولایت مطلقه فقیه غیر از مطلقه ای است که تمام اختیارات مردم به حاکم جامعه تفویض شود و مردم هیچ اختیاری از خود نداشته باشند و هیچ آزادی سیاسی هم نداشته باشند، مطلقه یعنی مطلق احکام اسلامی برای همه مردم.

این معنا از ولایت مطلقه فقیه یعنی زمامداری ولی فقیه در عصر غیبت برای اجرای احکام اجتماعی شرعی و اسلامی به عنوان حاکم شرع در عصر غیبت و این مساله در کتب فقهی نیز سابقه زیادی دارد.

آیت الله خویی معتقد به وجوب تکلیفی اجرای احکام برای فقیه بود
برخی ها یک اختلافی را به مرحوم حضرت آیت الله خویی نسبت می دهند در خصوص ولایت فقیه؛ ایشان در کتاب تکمله می گوید برای من محرز نشده است که فقیه غیر از ولایت در امور حسبه، افتا و قضا ولایت دیگری هم داشته باشد، اما چون اسلام احکام اجتماعی دارد که لازم الاجرا نیز هست و جز فقیه توده مردم نمی توانند آن را اجرا کنند بر فقیه اجرای احکام واجب است.

ایشان معتقد به وجوب تکلیفی اجرای احکام اجتماعی اسلام برای فقیه است به عبارت دیگر ایشان حکم وضعی ولایت را برای اجرای احکام قبول ندارد، ولی حکم تکلیفی را قبول دارد و متاسفانه برخی ها وقتی می خواهند دیدگاه ها و نقطه نظرات ایشان را مطرح کنند تنها به یک بخش توجه می کنند و بخش دیگر را رها می کنند. ایشان می گوید که حکم وضعی ولایت برایم اثبات نشده است، اما اجرای احکام مخصوص فقیه است.

بیت آیت الله خویی امکانات لازم را در اختیار امام قرار داد
لذا وقتی مرحوم آیت الله خویی دستور انتفاضه در عراق را صادر کرد، این همه عراقی در این کشور کشته شدند، اینها همه بر اساس چه حکمی بود؟ بر اساس وجوب حکم تکلیفی و حتی در این جریان احتمال شهادت خود این شخصیت بزرگوار هم بود و لذا وقتی امام راحل به عراق تبعید شدند بیت آیت الله خویی امکانات لازم را در اختیار ایشان قرار داد.

ما اگر مساله ولایت فقیه را خوب تبیین کنیم بسیاری از دانشجویان و جوانان شبهات شان در این راستا حل می شود؛ اگر این بحث بر اساس آنچه فقها به خوبی تبیین کرده اند، تبیین شود می شود همان مردمسالاری دینی.

همه فقها با عنوان مصلحت الاسلام والمسلمین حکم صادر کرده اند و حکم اولیه را موقتا تعطیل کرده اند و مصلحت الاسلام والمسلمین همان ملاک حکم حکومتی است.

پاسخ به شبهه اختیارات ولی فقیه
اما محور حقوقی بحث ولایت فقیه؛ عده ای هستند که می گویند اختیارات رهبری در قانون اساسی بسیار زیاد است، برای پاسخ به این سؤال و شبهه می توان از روش های تطبیقی و مقایسه ای با دیگر نظام های جهان نیز کمک گرفت.

به عنوان مثال اختیارات رییس جمهور آمریکا در این کشور طبق قانون شان بسیار زیاد است، می گویند رییس جمهور آمریکا منتخب مردم است و رهبری در نظام اسلامی این گونه نیست، در جواب باید گفت: رهبری در نظام اسلامی با واسطه با رای مردم انتخاب می شود، در آمریکا نیز این گونه است؛ اشکال می کنند که رییس جمهوردر آمریکا دوره اش مشخص و چهار ساله است، می گوئیم اگر در آن جا چهار ساله است، در مساله رهبری در جمهوری اسلامی ایران لحظه ای است و اگر رهبر حتی یک لحظه یکی از شرایطش را از دست داد، خبرگان او را عزل می کنند و حتی اگر یک نفر برتر از او پیدا شد او را به عنوان رهبر انتخاب می کنند؛ این یک روش تطبیقی و به تعبیری جدلی برای این اشکال است.

ابعاد مختلف شخصیت مقام معظم رهبری برای نسل جوان و دانشجویان تبیین شود
محور سوم بحث محور مصداقی است؛ در اوج فتنه سال گذشته جلساتی پیرامون مساله ولایت فقیه در دانشگاه تهران برگزار شد که بسیار مفید و مؤثر بود، در این گونه جلسات که ما نیز توفیق حضور داشتیم، بخش زیاد و قابل توجهی از سؤالات دانشجویان و اساتید پیرامون مسائل مصداقی و شخص امام راحل و مقام معظم رهبری بود.

باید مساله رهبری، توانمندی، مدیریت، اجتهاد، فقاهت و تدبیر ایشان برای دانشویان تبیین شود و در این بین نقش مسؤولان نهاد نمایندگی بسیار مهم و اساسی است. قریب به اتفاق دانشجویان غرضی ندارند، سؤالاتی دارند که باید پاسخ داده شود.

در یکی از این جلسات که در تهران داشتیم، یکی از اساتید که بسیار تند و تیز هم انتقاد و اشکال می کرد و مطالبی را هم نسبت به شخص حضرت آیت الله خامنه ای مطرح می کرد، پس از پاسخ های ما گفت می خواهم توبه کنم و از این به بعد مقلد مقام معظم رهبری باشم.

مجلس خبرگان، مقام معظم رهبری را بهترین فرد برای مدیریت کشور می داند
یکی از اشکالاتی که زیاد مطرح می شد این بود که مقام معظم رهبری مجتهد نبوده است، در پاسخ به این سؤال باید گفت که ایشان عضو خبرگان و مجتهد بوده است و سطوح عالی حوزه را قبل از انقلاب تدریس کرده اند، امام راحل هم دوبار اعلام کردند که ایشان صلاحیت دارند و مجلس خبرگان رهبری هم در آن زمان قریب به اتفاق به ایشان رای دادند و الان هم پس از بیست سال اگر از نمایندگان خبرگان رهبری دراین خصوص سؤال شود می گویند مقام معظم رهبری بهترین نفر برای اداره و مدیریت کشور است و ما بهتر از ایشان را سراغ نداریم.

شخصیت حضرت آیت الله خامنه ای روز به روز توانمندتر، قوی تر و مدیرتر هستند، توان اجتهادی و فقاهتی و علمی مقام معظم رهبری را باید برای نسل جوان و دانشجویان گفت و تبیین کرد.

آیت الله مؤمن با آن درجه از تقوا، نظرشان بعد از امام راحل این بود که اعلم آقای منتظری هستند، بعد که در شورای فقهی مقام معظم رهبری رفتند و نظرات فقهی ایشان را دیدند گفتند ما در این جلسه فهمیدیم که خداوند این نعمت را به هر کسی نمی دهد.

در بحث تدبیر حضرت آقا نیز یکی از مراجع عظام تقلید فعلی که من نمی خواهم در اینجا نامی از ایشان ببرم، می گفت برای من محرز شده که تدبیر مقام معظم رهبری از تدبیر امام راحل(ره) قوی تر است.

ایشان به خوبی مسائل و بحران های مختلف را مدیریت و تدبیر کرده اند، در فتنه سال گذشته نیز نمایندگان کاندیداها را خواستند و فرمودند اعتراض شما چیست؟ یکی از آنها گفت ما به شما اعتراض داریم، آقا گفتند اعتراض شما چیست، او گفت شما از یک کاندیدا حمایت کردید، آقا گفتند من کی حمایت کردم، آن نماینده گفت شما در کردستان مطالبی را مطرح کردید که بر یکی از کاندیداها تطبیق داشت؛ آقا فرموند من صحبتی که کردم هر چهار کاندیدا گفتند آقا نظرشان ما است، ثانیا اگر من شرایط را گفتم مگر خلاف شرع بود؟ آیا یک رییس جمهور نباید این شرایط را داشته باشد، اگر من ولی فقیه اینها را نگویم به وظیفه ام عمل نکرده ام.

نخستین فردی که متوجه انقلاب مخملی شد مقام معظم رهبری بود
در این مسائل که هنوز خبری نبود آقا متوجه شدند که می خواهند مساله ابطال انتخابات را مطرح کنند، اولین فردی که متوجه انقلاب رنگین و مخملی شد شخص مقام معظم رهبری بود، حتی برخی از نیروهای امنیتی نیز متوجه نشدند، بعد هم همه دیدند که طرح ابطال انتخابات را پیش کشیدند که بعد از آن هم سازمان های بین المللی بیاید.

ابطال انتخابات مساوی با از بین رفتن نظام اسلامی بود
من به لحاظ جامعه شناختی و نه به لحاظ فقهی عرض می کنم که اگر رهبری اجازه می دادند انتخابات ابطال شود، قطعا نظام از بین می رفت، این را رهبری متوجه شدند، بصیرت یعنی همین.

در همین حوادث بود که به مقام معظم رهبری خبر دادند عده ای از فضلای حوزه که تاثیرگذارند و شبهه و تردید دارند می خواهند خدمت شما برسند، آقا فرمودند اینها را پیش من بیاورید، این جمع 2 ساعت و 45 دقیقه صحبت کردند و حتی برخی ها هم توهین آمیز در این جلسه حرف زدند، آقا راحت گوش کردند و با محبت و استدلال مطالب را بیان کردند و بسیاری از اینها هم قانع شدند.

صبری که مقام معظم رهبری در مدیریت دارند فوق العاده است، صبر در مدیریت خار در چشم و استخوان در گلوست.

ارتباط رهبری با مراجع فوق العاده است
ارتباطی که ایشان با مراجع داشته و دارند فوق العاده است، ایشان بارها در سفرهای اعلام نشده از تهران به قم می آیند و با مراجع تقلید دیدار می کنند، قبل از سفر اخیر خود به قم نیز به دیدار مراجع آمدند و یک هفته بعد از سفر نیز با این بزرگواران دیدار و گفت و گو داشتند و بعد از این هم خواهند داشت.

رابطه آیت الله وحید خراسانی با مقام معظم رهبری و نظر وی درباره نظام
یکی از طلاب که خدمت حضرت آیت الله وحید خراسانی رسیده بود و مطالبی را با ایشان مطرح کرده بود، ایشان گفته بود یعنی من وحید بروم حاکم بشوم، مگر من می توانم؟ سید اولاد پیغمبر دارد به خوبی کشور را اداره می کند.

برخی می گویند پس چرا حضرت آیت الله وحید خراسانی در سفر اخیر رهبری به قم به دیدار ایشان نرفت؛ ایشان شخصا فرزندان خود را فرستادند.

تشخیص من این است که ایشان دغدغه مهمی نسبت به اهل سنت در کشور دارند و معتقدند که اهل سنت دارند خیلی در این کشور میدان می گیرند، مقام معظم رهبری نیز معتقدند که باید با محبت رابطه شیعه وسنی تقویت شود تا هم شیعیان در دیگر کشورها در امنیت باشند و هم شیعه و سنی بتوانند در جهان در برابر استکبار بایستند، حکم اولیه اسلام هم همین است.

آیت الله وحید خراسانی حفظ نظام را واجب می دانند
تعبیر و تشخیص من این است که ایشان می گوید من وقتی به دیدار رهبری بروم باید نسبت به این مساله اعتراض کنم و ایشان هم معذوریت هایی دارند؛ بالاخره بین مراجع و علما یک سلسله روابط خاصی است و الا اصلا این گونه نیست که حضرت آیت الله وحید خراسانی مخالف نظام باشند، ایشان حفظ نظام را هم واجب می دانند.

آن گونه که ما می دانیم و 12 سال هم خدمت حضرت آیت الله وحید خراسانی بودیم، نظرات ایشان درمساله ولایت فقیه نظر مرحوم آیت الله خویی است و لذا حتی ایشان وقتی می خواستند بحث بیع را مطرح کنند، ایشان احتراما گفتند من بحث را مطرح نکنم چون ممکن است تضعیف نظام تلقی شود و درست نیست، لذا وارد بحث ولایت فقیه نشدند و باید توجه داشت که رابطه رهبری با مراجع تقلید فوق العاده است.

بقای انقلاب اسلامی در گرو تحول علوم انسانی است
اما در بحث تحول در علوم انسانی؛ هیچ شخصیتی در اندازه ایشان متوجه آسیب های علوم انسانی نشده است و برای این مساله هم دارند فرهنگ سازی می کنند.

بقای انقلاب اسلامی در گرو تحول علوم انسانی است و اگر علوم تحول پیدا نکند بزرگ ترین دشمن نرم افزاری برای ما خواهد بود و رهبری در دانشگاه و حوزه بارها نسبت به این مساله اشاره و تاکید داشته اند.

ایشان از کارشناسان مختلف و متعدد استفاده می کنند، هر کس در زمینه علوم انسانی کار کرده باشد، از دفتر مقام معظم رهبری تماس گرفته می شود که حضرت آقا سلام رساندند و حاصل تحقیقات علمی خود را در اختیار ما قرار دهید.

مقام معظم رهبری در دوره ای که رییس جمهور بودند، بحث تهاجم فرهنگی را مطرح کردند، از این رو ضروری است آقایان طلاب و فضلا پایان نامه های خود را درباره رهبری مطرح کنند.

علت دشمنی با بیت و خانواده مقام معظم رهبری
دشمنان در رسانه های خود مطالبی را علیه رهبری، بیت و خانواده ایشان مطرح می کنند که کاملا بی پایه و اساس است، فرزندان حضرت آقا به قدری محجوب هستند که برخی از رسانه ها مطلبی را درباره آقا مجتبی می زنند، اما عکس آقا مسعود را می زنند؛ واقعا فرزندان مقام معظم رهبری بسیار فاضل، متعهد و متواضع هستند.

همسر شهید مطهری: همسر رهبر معظم انقلاب نمونه هستند
من سال گذشته به منزل همسر شهید مطهری رفتم، ایشان به من گفت آقای خسروپناه من با همه خانواده های مسؤولان نظام ارتباط دارم، اما در بین خانم های مسؤولان نظام، خانمی همچون همسر مقام معظم رهبری متواضع، ساده و ساده زیست ندیدم، ایشان نمونه هستند ولی رسانه ها چقدر علیه رهبری و خانواده ایشان حرف می زنند.

اینها می دانند که اگر مصداق و مقام معظم رهبری را از ما بگیرند، چه خواهد شد و ما چه مشکلاتی پیدا خواهیم کرد.

ما باید شخصیت، علم و ابعاد مختلف وجودی مقام معظم رهبری را برای جامعه و نسل جوان معرفی و تبیین کنیم.

وجود مقام معظم رهبری برای ما نعمتی الهی است که خدا به ما داده و شکر آن نیز به تبیین شخصیت، علم و نظام فکری معظم له است؛ ایشان در جهات مختلف علمی، سیاسی، فرهنگی و مدیریت کلان نمونه هستند و ما باید قدر وجود با برکت ایشان را بدانیم و شخصیت ایشان را تبیین کنیم.


[ دوشنبه 95/1/23 ] [ 5:38 عصر ] [ heydarali ] [ نظرات () ]
پاسدار اسلام - اسفند 77 و فروردین 78 - شماره 207 و 208 - بررسی جواز قیام قبل از ظهور حضرت قائم (عج)

اشاره

با عنایت به این که نظریه ولایت فقیه در کشور ایران، با راهبری مراجع تقلید و روحانیت و در راس آن ها حضرت امام خمینی - قدس سره - تحقق یافت و به اوج خود رسید، پس از استقرار جمهوری اسلامی، مزدوران استعمار، لیبرال ها، و مغرضان، و گاهی خودی های ناآگاه به اشکال تراشی و القای شبهه پرداختند، و برای کم رنگ نمودن موقعیت ولایت فقیه به انواع ترفندها و القائات گمراه گر متشبث شدند، در این گفتار بر آن هستیم که به یک شبهه در این زمینه پاسخ دهیم .

برخی می گویند: مطابق روایات اسلامی، هرگونه قیام و انقلاب و تشکیل حکومت قبل از قیام حضرت مهدی (عج) ناروا، بلکه حرام و ممنوع است .

توضیح آن که: مطابق بعضی از روایات «قیام کننده » قبل از قیام قائم (عج) طاغوت است، و هر پرچمی که قبل از ظهور قائم (عج) برافراشته شود، صاحبش طاغوت است و . . . به عنوان نمونه:

1 - امام صادق (ع) به یکی از شاگردان معروفش به نام مفضل فرمود: «کل بیعة قبل ظهور القائم (ع) فبیعته کفر و نفاق و خدیعة; (1) هر بیعتی قبل از ظهور قائم (ع) انجام شود آن بیعت، کفر، نفاق و تزویر است .»

2 - امام باقر (ع) فرمود: «کل رایة ترفع قبل قیام القائم فهی طاغوت; (2) هر پرچمی که قبل از قیام قائم برافراشته شود، صاحب آن پرچم طاغوت است .»

3 - امام سجاد (ع) فرمود: «والله لایخرج واحد منا قبل خروج القائم الا کان مثله مثل فرخ طار من وکره قبل ان یستوی جناحاه، فاخذه الصبیان فعبثوا به; (3) سوگند به خدا قبل از قیام قائم (عج) هیچ یک از ما قیام نکند، مگر این که مثال او، همچون مثال جوجه ای است که قبل از استوار شدن و محکم گشتن پرهایش از لانه اش بیرون آید و پرواز کند، کودکان آن را می گیرند و با آن بازی می نمایند .»

4 - امام صادق (ع) به یکی از شاگردانش به نام سدیر فرمود: «الزم بیتک و کن حلسا من احلاسه، واسکن ما سکن اللیل والنهار فاذا بلغک ان السفیانی قد خرج فارحل الینا ولو علی رجلک; (4) ملازم خانه ات باش، و همانند فرشی از فرش های خانه ات در خانه بمان، و مادامی که شب و روز ساکن است (و صیحه مخصوص آسمانی را نشنیده ای) ساکن باش، ولی هنگامی که خبر به تو رسد که سفیانی خروج نموده، به سوی ما بیا هرچند با پای پیاده باشد .»

روایات دیگری نیز به همین مضمون نقل شده است . (5)

پاسخ به این شبهه

این شبهه فریبنده را با توجه به چند مطلب پاسخ می دهیم:

الف) این روایات، خبر واحد محسوب می شوند . خبر واحد وقتی حجیت دارد که در برابر اصول قطعی اسلام، و دستورهای صریح قرآن قرار نگیرد، ما در اسلام دارای یک سلسله اصول قطعی هستیم که نادیده گرفتن آن ها، و رفتار برخلاف آن به طور قطع جایز نیست، مانند: امر به معروف و نهی از منکر، مبارزه با فساد، جهاد، دفاع از حق، جلوگیری قاطع از ظلم و . . . و روشن است که انجام کامل این گونه دستورها نیاز به قیام، اقدام، داشتن نیروهای قوی در سایه حکومت الهی دارد بنابراین آیا روا است که ما آن همه اصول و دستورهای قطعی را به خاطر چند روایت که قطعی الصدور و قطعی الدلاله نیستند رها کنیم؟ قطعا جواب منفی است .

ب) این روایات با روایات بسیاری که دعوت به آمادگی و قیام می کنند، معارض است، مانند روایات دفاع، جهاد، شهادت طلبی، انتظار فرج و روایاتی که در آن امامان معصوم (ع) بسیاری از قیام های مردان خدا را تایید کرده اند .

به عنوان نمونه، در روایات «انتظار فرج » می خوانیم: امام صادق (ع) فرمود: «لیعدن لخروج المهدی ولو سهما; (6) هر یک از شما برای قیام قائم (عج) هر چند با تهیه کردن یک تیر باید آماده گردد .»

نیز فرمود: «المنتظر للثانی عشر کالشاهر سیفه بین یدی رسول الله یذب عنه; (7) کسی که در انتظار امام دوازدهم حضرت مهدی (عج) است، مانند کسی است که شمشیرش را کشیده و در پیشاپیش رسول خدا (ص) با دشمن می جنگد، و از آن حضرت دفاع می نماید .»

این گونه تعبیرها که در فرهنگ روایی ما وجود دارد، بیان گر آن است که باید برای آماده سازی ظهور قائم (عج) قیام کرد و تا آخرین توان، اقدام جدی نمود .

ج) برخی از سخنان امامان (ع) در شرایط ویژه و برای اشخاص مخصوص ایراد شده است و به احتمال زیاد سخنان آن ها در برخی موارد - به خصوص در مواردی که با اصول قطعی اسلام سازگار نیست - در جو تقیه اظهار شده و آنان برای حفظ تشیع و شیعیان در شرایط خاص، این گونه سخن گفته اند .

د) مطابق پاره ای از روایات، امامان (ع) قیام رادمردانی; مانند قیام زید بن امام سجاد (ع)، قیام مختار، قیام آل حسن (ع) و آنان که برای کسب رضای آل محمد (ص) پرچم مخالفت با طاغوت های زمان خود را برافراشته اند، تایید نموده اند . البته در بعضی از موارد - چنان که از روایات مذکور در توضیح القای شبهه ذکر شد، نظر به این که بعضی از قیام ها، جز با به هدر دادن نیروها به نتیجه نمی رسید، منجر به شکست می شد، امام صادق (ع) به عنوان دلسوزی، نه به عنوان ناروا بودن قیام، آن را نهی می کرد . برای تایید این مطلب نظر شما را به یک نمونه جلب می کنم:

محمد بن عبدالله محض - نوه امام حسن مجتبی (ع) - در عصر امام صادق (ع) بر ضد خلیفه وقت اموی قیام کرد . در این هنگام پدرش عبدالله، از امام صادق (ع) خواست تا با محمد بیعت و قیام او را بر ضد خلیفه وقت تایید فرماید . امام صادق (ع) به او فرمود: اگر می خواهی به محمد (پسرت) دستور خروج دهی، به خاطر قاطعیت در کار خدا و اجرای امر به معروف و نهی از منکر، سوگند به خدا ما تو را که بزرگ خاندان ما هستی وانگذاریم، و با پسرت برای قیام بیعت می کنیم .» (8)

حال این پرسش پیش می آید که چرا امام صادق (ع)، خود قیام مسلحانه نکرد . همین سؤال را یکی از شاگردانش به نام سدیر از آن حضرت پرسیده است . در این هنگام آن حضرت با «سدیر» در کنار چند گوسفند توقف کرده بودند . امام به او فرمود: «والله لو کان لی شیعة بعدد هذه الجداء ما وسعنی القعود; سوگند به خدا اگر شیعیان من به اندازه تعداد این بزغاله ها بودند، خانه نشینی برایم روا نبود و قیام می کردم .»

سدیر می گوید همان دم از مرکب پیاده شدم . کنار آن بزغاله ها رفتم و آنها را شمردم، هفده عدد بودند . (9)

امام صادق (ع) در برابر طاغوت ها آن چنان موضع گیری شدید نموده بود که اعلام کرد: «من مدح سلطانا جائرا و تخفف و تضعضع له طمعا فیه کان قرینه فی النار; (10) کسی که سلطان ستم گری را تمجید کند و در برابر او فروتنی نماید تا در کنار او به نوایی برسد، چنین کسی همنشین آن سلطان در آتش دوزخ خواهد بود .»

ه) روایات نکوهش قیام پیش از قیام حضرت مهدی (عج) به رهبرانی مربوط است که به طور مستقل دم از زمام داری و رهبریت می زنند، ولی در ولایت فقیه، استقلال مطلق نیست، بلکه نیابت عام از حضرت مهدی در عصر غیبت مطرح است، چنان که دلایل مشروعیت ولایت فقیه که قبلا ذکر شد، بر این مطلب دلالت دارد . در حقیقت این قیام و پرچم با اجازه امام عصر (عج) بلکه فرمان وجوبی او به عنوان زمینه سازی ظهور جهانی آن حضرت است .

از این رو، از روایاتی که بیان گر انقلاب های عصر امامان معصوم (ع) است، فهمیده می شود که اگر آن قیام ها بر اساس کسب رضای آل محمد (ص) بود مورد تایید امامان (ع) قرار می گرفت; مثلا: امام صادق (ع) در مورد تایید قیام زید بن امام سجاد (ع) فرمود: «مضی والله عمی شهیدا کشهداء استشهدوا مع رسول الله و علی والحسین، مضی والله شهیدا; (11) سوگند به خدا عمویم (زید) همانند کسانی که در رکاب پیامبر (ص) و علی (ع) و حسین (ع) نبرد کردند و به شهادت رسیدند، شهید شد، سوگند به خدا او به شهادت رسید .»

حضرت رضا (ع) فرمود: زید بن امام سجاد (ع) ادعای چیزی (یعنی امامت و استقلال در رهبری) نکرد، بلکه او به مردم می گفت: شما را به مسیر جلب رضایت آل محمد (ص) دعوت می کنم، سوگند به خدا زید از آن افرادی است که مشمول این آیه قرآن است: «و جاهدوا حق جهاده; (12) آن گونه که شایسته و سزاوار جهاد است، جهاد کنید .» (13)

بنابراین از قیام هایی که «مستقل » باشد و جلب رضایت آل محمد (ص) و وظیفه ای را که آن ها تعیین کرده اند در برنگیرد; قبل از قیام حضرت قائم (عج) نهی شده است .

و) در روایات متعددی، قیام های قبل از انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج) تایید و تمجید شده است، به عنوان نمونه، امام کاظم (ع) در سخنی فرمود:

«رجل من اهل قم یدعو الناس الی الحق یجتمع معه قوم کزبر الحدید، لاتزلهم الریاح العواصف، و لایملون من الحرب، و لایجبنون و علی الله یتوکلون; (14) مردی از اهل قم قیام می کند، مردم را به سوی حق دعوت می نماید، جمعیتی نیرومند که مانند پاره های آهن (سخت و استوار) هستند، به گرد او جمع می شوند که طوفان های حوادث آن ها را نمی لرزاند، و از جنگ با دشمن خسته نمی شوند، و ترس به آن ها راه ندارد، و توکلشان به خداست .»

ز) آخرین سخن آن که: چگونه می توان با ذکر چند روایت، آیات بسیاری از قرآن را که پیرامون قیام و انقلاب است نادیده گرفت، که به طور مکرر با تاکید، ما را به نهضت در برابر ستم گران دعوت می نمایند . خداوند می فرماید:

«و ما لکم لاتقاتلون فی سبیل الله والمستضعفین من الرجال والنساء والولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریة الظالم اهلها، واجعل لنا من لدنک ولیا، واجعل لنا من لدنک نصیرا; (15) چرا در راه خدا (و در راه) مردان و زنان و کودکانی که (به ست ستم گران) تضعیف شده اند پیکار نمی کنید؟ ! همان افراد (ستم دیده ای) که می گویند: پروردگارا ما را از این شهر که اهلش ستم گرند بیرون ببر! و از طرف خود برای ما سرپرستی قرار ده، و از جانب خود یار و یاوری برای ما تعیین فرما .»

آیا این گونه آیات مخصوص عصر نزول قرآن است یا شامل همه اعصار و عصر غیبت نیز خواهد شد؟ !

نتیجه این که تنها آن قیام هایی قبل از قیام حضرت مهدی (عج) مردود و ناروا است که بدون اجازه امامان معصوم (ع) یا بدون اذن نواب خاص و عام آن ها باشد، و به عنوان دعوت به خویشتن، صرف نظر از اجازه امامان (ع) مطرح گردد، نه آن که قیامی که در شرایط آماده ای برای جلوگیری از ظلم و جور، و برقراری عدالت و حاکمیت دین باشد .

بنابراین، قطعا قیام و تشکیل حکومت اسلامی در زیر پرچم ولایت فقیه جامع الشرایط، از آن قیام های ناروا، جدا است، و چنین قیامی از وظایف قطعی اسلام است، نه تنها ناروا نیست، بلکه لازم و واجب است، چنان که روایات انتظار و روایاتی که بیان گر قیام در آستانه ظهور حضرت مهدی (عج) نقل شده، این مطلب را تایید می نماید، در این جا نظر شما را به یکی از آن روایات جلب می کنیم:

گروهی از جوانان بنی هاشم به محضر رسول خدا (ص) آمدند، پیامبر (ص) با دیدن آن ها دگرگون شد و چشمش پر از اشک گردید و آثار ناراحتی از چهره اش آشکار شد، آن ها علت پرسیدند، فرمود: «ما خاندانی هستیم که خداوند برای ما آخرت را بر دنیا برگزید، و خاندان من بعد از من گرفتار رنج های شدید و تبعید و کنارزدن از مقام هایشان می گردند: «حتی یاتی قوم من قبل المشرق معهم رایات سود فیسالون الخیر فلایعطون ما سالوا فلایقبلونه فیقاتلون و ینصرون فیعطون ما سالوا فلایقبلونه حتی یدفعوها الی رجل من اهل بیتی، فیملاها قسطا کما ملئوها جورا، فمن ادرک ذلک منکم فلیاتهم ولو حبوا علی الثلج; (16) تا این که گروهی از مشرق می آیند که با آن ها پرچم های سیاه است، خواهان نیکی و عدالت می شوند، ولی به خواسته آن ها اعتنا نمی شود، آن گاه آن ها مبارزه و نبرد می کنند و سرانجام یاری شده و پیروز می گردند، و آن چه را می خواهند به آن ها می دهند، ولی آن ها پذیرا نمی شوند تا آن را به شخصی از خاندانم بسپارند، آن گاه آن شخص سراسر زمین را آن گونه که از ظلم پر شده پر از عدالت می کند، هر کدام از شما آن زمان را درک کند باید به قیام کنندگان بپیوندد، هرچند روی برف ها سینه خیز برود .»

از ذیل این روایت فهمیده می شود که این قیام قبل از قیام حضرت مهدی (عج) به عنوان آماده سازی قیام جهانی آن حضرت رخ می دهد، پیامبر (ص) نه تنها این قیام را مردود نشمرده، بلکه فرمان داده که مردم به این قیام بپیوندند و از آن حمایت کنند .

پی نوشت ها:

1) علامه مجلسی، بحار، ج 53، ص 8 .

2) شیخ حر عاملی، اثباة الهداة، ج 7، ص 65; وسائل الشیعه، ج 11، ص 37 .

3) علامه مجلسی، بحار، ج 52، ص 303; محدث کلینی، روضة الکافی، ص 264 .

4) همان .

5) شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 11، ص 35 تا 41 .

6) نعمانی، غیبة النعمانی، ص 172، بحار، ج 52، ص 366 .

7) علامه مجلسی، بحار، ج 52، ص 146 .

8) شیخ مفید، ارشاد مفید، (ترجمه شده) ج 2، ص 186 .

9) شیخ کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 242 .

10) شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 12، ص 133 .

11) علامه امینی، الغدیر، ج 3، ص 70 .

12) حج (22) آیه 77 .

13) علامه مامقانی، تنقیح المقال، ج 1، ص 468 .

14) محدث قمی، سفینة البحار، ج 2، ص 446، (واژه قم) .

15) نساء (4) آیه 75 .

16) سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1366، مطابق نقل تفسیر پیام قرآن، ج 10، ص 83 .

 

http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/89/3408/15847/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%B8%D9%87%D9%88%D8%B1-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D9%82%D8%A7%D8%A6%D9%85-%28%D8%B9%D8%AC%29


[ پنج شنبه 94/12/27 ] [ 9:7 عصر ] [ heydarali ] [ نظرات () ]
برخی تصور کرده اند که نفس غیبت امام، نشانه این است که پیاده کردن احکام اسلامی و در دست گرفتن حکومت ممکن نیست و تلاش در این زمینه نیز مطلوبیت و وجوبی ندارد، زیرا اگر ممکن و واجب بود، بهترین فرد برای به پا داشتن حکومت اسلامی خود امام زمان بود. اکنون که ظرف زمان گنجایش چنین وضعیتی را ندارد انجام چنین کار وظیفه امام هم نیست و لذا او غایب شده است. (1)
در متون روایی آمده است که: هر قیام و نهضتی پیش از ظهور حضرت مهدی (عج) محکوم به شکست و هر پرچمی که پیش از پرچم آن حضرت برافراشته شود، صاحب آن طاغوت است و نباید گرد آن جمع شد. شیخ حرّ عاملی در وسایل الشیعه، کتاب جهاد بابی، بنام «باب حکم الخروج بالسیف قبل قیام القائم عج» باز کرده است.
بر این اساس مسلمانان و از جمله فقهاء نسبت به تشکیل حکومت هیچ وظیفه ندارند بلکه وظیفه شان ترک همکاری است و باید گوشه گیری کنند و نظاره احوال باشند تا حضرت مهدی (ع) ظهور کند، آنگاه به یاری او رفته و حکومتش را تقویت کنند.
این گونه روایات بنیان حکومت اسلامی قبل از ظهور حضرت مهدی (عج) یعنی حکومت تحت قیادت ولی فقیه را زیر سؤال می برد، هیچ کس حق ندارد در غیبت امام معصوم(ع) و تا پیش از ظهور او اقدام به قیام و خروج و در نهایت تشکیل حکومت دهد.
به چند نمونه از این روایات اشاره می شود:

یکم -

حماد بن عیسی به صورت مرفوع از امام سجاد (ع) نقل می کند که فرمود:
والله! لایخرج واحد منا قبل خروج القائم (عج) الا کان مثله مثل فرخ طار من و کره قبل آن یستوی جناحاه، فاخذه الصبیان فعبثوا به... (2)
همین مضمون با اندکی تفاوت از امام صادق توسط موکل بن هارون (3) و از امام باقر توسط ابی جارود (4) نقل شده است.

دوم-

امام صادق (ع) فرمود:
کل رأیه ترفع قبل قیام القائم، فصاحبها طاغوت یعبد من دون الله عزوجل. (5) و قرآن از همراهی طاغوت نهی کرده است. فاجتنبوا الطاغوت(6)

سوم-

امام صادق (ع) فرمود: یا سدیر الزم بیتک و کن حلساً من احلاسه و اسکن ما سکن اللیل والنهار، فاذا بلغک ان السفیانی قد خرج، فارحل الینا و لو علی رجلک... (7)

چهارم-

امام صادق (ع) فرمود:
ما خرج و لا یخرج منا اهل البیت الی قیام قائمنا احداً لیدفع ظلما أوینعش حقاً اصطلمته البلیه و کان قیامه زیاده فی مکروهنا و شیعتنا. (8)
از این گونه روایات می توان دو گونه پاسخ داد، یکی پاسخ اصولی و کلی و دیگری پاسخ موردی مربوط به هر یک از احادیث که خود پاسخ موردی نیز دو گونه می شود یکی از لحاظ سندی و دیگر از لحاظ دلالتی.

یکم - پاسخ اصولی و کلی

از عنوانی که شیخ حرّ عاملی به این گونه روایات داده است، معلوم می شود که ایشان نسبت به پذیرش و صحت این روایات نظر نداده است «باب حکم الخروج بالسیف قبل قیام القائم (عج) واگر نظر و فتوایی بر طبق این احادیث داشت می فرمود: « وجوب الخروج » یا « حرمه الخروج» چنان که در ابواب و بخش های دیگر وسائل الشیعه نظر و فتوا داده است. (9)
عقل و نقل هم دست اند دراین که، هر قیامی از هر کسی هر چند علیه طاغوت و حکومت ظالم باشد، همیشه مورد تأیید نیست، بلکه نقل بر اساس عقل برای تأیید یک قیام، شرایط، ویژگی ها و مؤلفه های را تعریف می کند مانند: شایستگی و توانمندی رهبر قیام که مشروعیت و حقانیت الهی داشته باشد یعنی یا خودش پیامبر و امام باشد ویا اذن خاص یا عام از ناحیه آن ها داشته باشد، اصل قیامش بر اساس محاسبات دقیق باشد، اهداف انسانی و اسلامی داشته باشد و...
از همین روی امام صادق (ع) در پاسخ اصحاب که از حقانیت و لزوم حمایت قیام های علیه عباسیان سؤال می کردند فرمود: اگر کسی از آل پیامبر (ص) قیام کرد و شما را به کمک و یاری طلبید شما بنگرید که آن شخص هدفش از قیام چیست؟ و برای چه و به رهبری چه کسی قیام کرده و هر قیامی را به قیام زید بن علی بن الحسین (ع) مقایسه نکنید و نگویید قیام زید مورد تأیید بود پس هر قیامی مورد تأیید است که چرا که زید مردی عالم و صادق بوده و مردم را به خود دعوت نمی کرده بلکه به رضای از آل محمد دعوت می نمود، و اگر در این راه پیروز می شد به وعده اش وفا می کرد، حق را به امام معصوم واگذار می نمود و خود شخصاً داعیه ای نداشت. (10)
طبق این سخن امام، قیامی مورد تأیید است که از ویژگی های مشروعیت برخوردار باشد و برخی از ملاک های مشروعیت شخص رهبر و ماهیت قیام بیان شده است مانند علم و صداقت در رهبر و اذن و تأیید امام در ماهیت قیام، این تأیید امام یک قضیه موجبه جزئیه را ثابت می کند که نقیض سالبه کلیه است ( هر قیامی مقبول نیست) و ( برخی قیام ها مقبول است).
مسأله مهدویت که توسط پیامبر (ص) طرح و مورد پذیرش قطعی همه اصحاب و تابعین و دیگر مسلمانان بوده و است، در طول تاریخ اسلام، عده ای را بر آن داشته است که خود را مهدی موعود قلمداد کرده و در صدد تحکیم قدرت و بیعت گرفتن از مردم باشند اخبار متواتر و عقیده راسخ مهدویت، برخی را وسوسه می کرد تا با استفاده از این عقیده و این اسم به جاه طلبی های خویش بپردازند و ائمه معصومین (ع) برای نجات پیروان اهل بیت (ع) به آنان هشدار داده و مانع همکاری آنان با این گونه افراد می شدند، از این رو می توان ادعا کرد که مراد از روایاتی که مردم را از قیام و هواداری از برخی قیام ها منع می کند، مطلق قیام و همکاری با انقلابیون نیست بلکه مانع سوء استفاده کنندگان است، به ذکر یک نمونه از موارد سوء استفاده از جریان مهدویت و عکس العمل امام (ع) بسنده می شود:
مهدی عباسی را که یکی از خلفاء بنی عباس است به همین جهت، لقب مهدی داده اند. و یا محمد بن عبدالله بن الحسن، معروف به نفس زکیه، از اولاد حسن مثنی و فرزندان امام حسن مجتبی به نام مهدی موعود از مردم برای خود بیعت می گرفت، و حتی از حضرت صادق (ع) خواسته شد که با او به نام «مهدی آل محمد» بیعت نماید، و در رکاب او به جنگ علیه بنی امیه برخیزد، و حضرت صادق (ع) حاضر به بیعت با او نشد، و به همین جهت آن حضرت مورد خشم عبدالله بن حسن ( پدر محمد بن عبدالله) قرار گرفت و سخنان ناروایی به آن حضرت گفته است چنانکه در منابع آمده است: عبدالله بن حسن، مجلسی ترتیب داد و در آن بنی هاشم را برای بیعت با فرزندش محمد دعوت کرد و در آن مجلس سفاح و منصور دوانقی نیز حضور داشتند در آن مجلس عبدالله بن حسن خطبه ای خواند و پس از حمد و ثنای الهی این چنین گفت: « همه می دانید که این پسرم محمد، همان مهدی موعود است، پس همگان با او بیعت کنیم». و سپس به سراغ امام صادق (ع) فرستاد و حضرت در آن مجلس حضور پیدا کرد و عبدالله بن حسن ابتدا به حضرت ( احترام شایانی نمود، و در کنار خویش جای داد و سپس اظهار کرد که: همه با فرزندم بیعت کرده اند شما نیز بیعت کنید، حضرت در جواب فرمود: اگر منظورتان این است که پسرت محمد، همان مهدی موعود آل محمد است و امروزه او باید آن قیام جهانی را آغاز نماید، صحیح نیست، چرا که نه پسرت آن مهدی موعود است و نه زمان آن مهدی فرا رسیده است. ولی اگر مقصود این است که می خواهید برای خدا غضب کنید و از باب امر به معروف و نهی از منکر قیام نمایید، مانعی ندارد من نیز با شما هستم ولی با پسرت محمد بیعت نمی کنم، بلکه خودت که پدرش هستی و شیخ قبیله مایی رهبری قیام را به عهده گیر، و من نیز با شما همکاری خواهم کرد. » (11)
حضرت قیام را به دو بخش تقسیم کرده و فرموده: « اگر به نام مهدی موعود است، صحیح نیست و من نیز همکاری نمی کنم، ولی اگر برای خدا غضب کرده و به خاطر امر به معروف و نهی از منکر باشد، من با شما همکاری می کنم و تو که شیخ ما هستی تو را رها نکرده و به پسرت رو نمی آورم». پس اگر قیام برای خدا و به قصد امر به معروف و نهی از منکر باشد محکوم نیست و از طرف ائمه مردود شناخته نشده است گر چه ممکن است به پیروزی نینجامد، ولی کمترین فائده ی آن شکستن هیمنه حکومت طاغوت و اتمام حجت بر خلق خدا، و بیدار باش به مؤمنین است که این حکومت، حکومت حقه نبوده و طاغوت از دستورات او لازم نیست.
هر چند در متون روایی قیام های بی حساب و کتاب، فاقد رهبریت شایسته، به ادعای مهدویت و... مردود اعلام شده و از شیعیان خواسته شده است که در هیچ کدام شرکت نجویند ولی در برابر، قیام ها و نهضت های حساب شده و تحت نظر فرمانده شایسته و... مورد تأیید قرارگرفته است.
قیام های زید بن علی، یحیی بن زید، شهید فخ و... . مورد رضایت و حمایت ائمه (ع) بوده است چون قیام آنان خدایی، پیروی از اهل بیت (ع) و به خاطر امر به معروف و نهی از منکر بوده است.
بهترین مؤید مشروعیت قیام علیه طاغوت و ضرورت تشکیل حکومت اسلامی در عصر پیش از ظهور، روایاتی است که ائمه (ع) آرزو می کردند که اگر یار و یاور می داشتند و شرایط مناسب می بود قیام می کردند و رهبری را بدست می گرفتند.
وقتی از امام سجاد (ع) راجع به وظیفه شیعیان درباره قیام مختار ثقفی سؤال شد فرمود: لو آن عبداً زنجیاً تعصب لنا اهل البیت، لوجب علی الناس موازوته. (12)
امام صادق (ع) در پاسخ سدیر صیرفی که چرا حضرت قیام نمی کند فرمود:
«والله یا سدیر لو کان لی شیعه بعدد هذه الجداء، ما وسعنی العقود، و نزلنا و صلینا فلما فرغنا من الصلاه عطفت علی الجداء فعددتها فاذا هی سبعه عشر. » (13)
همین پاسخ را امام صادق (ع) به سهل خراسانی داد که مدعی بود صد هزار شمشیر زن در خراسان آماده حمایت از حقوق اهل بیت (ع) است و لذا خواستار قیام عملی و رسمی امام (ع) بود، امام (ع) از سهل خواست وارد تنور آتش شود که او اجابت نتوانست در این میان هارون مکی وارد شد و خواست امام را اجابت کرد، امام (ع) از سهل پرسید مانند هارون در خراسان چند نفر دارید؟ سهل پاسخ گفت حتی یک نفر هم نیست امام (ع) فرمود: زمانی که پنج نفر یاور نداشته باشیم هرگز خروج نمی کنیم، ما بهتر از شما می دانیم که چه زمانی قیام کنیم. (14)
در روایتی امام صادق (ع) آرزو می کند که شخصی از آل محمد (ص) علیه ظالمان قیام کنند و نفقه و کمک های مالی آن برعهده امام (ع) باشد:
«لا زال انا و شیعتی بخیر ما خرج الخارجی من آل محمد (ص) و لوددت ان الخارجی من آل محمد (ص) خرج و علی نفقه عیاله». (15)
امام باقر (ع) از پرچمداری و قیام به رهبری یمانی تمجید و مردم را به همدلی و یاوری او تشویق می کند:
«لیس فی الرایات رأیه اهدی من رایه الیمانی هی رایه هدی؛ لانه یدعو الی صاحبکم. فاذا خرج الیمانی حرم بیع السلاح علی الناس، وکل مسلم، و اذا خروج الیمانی فانهض الیه، فان رایته رایه هدی. و لا یحل لمسلم آن یلتوی علیه. فمن فعل ذلک فهو من أهل النار؛ لانه یدعو الی الحق و الی طریق مستقیم. » (16)
و در جای دیگر می فرماید:
«کأنی بقوم قد خرجوا بالمشرق یطلبون الحق فلا یعطونه، ثم یطلبونه فلا یعطونه، فاذا رأوا ذلک، وضعوا سیوفهم علی عواتقهم، فیعطون ماسألوه، فلا یقبلونه حتی یقوموا، و لا یدفعونها الا الی صاحبکم. قتلا هم شهداء... »(17)
در یک روایت دیگر که مؤید مطلب پیشین است شخصی به نام عبدالکریم بن عتبه می گوید: در مکه در محضر امام صادق (ع) نشسته بودیم که ناگاه، عده ای از معتزله (18) وارد شده و گفتند: چون بنی امیه به جان هم افتاده، و ولید حاکم و خلیفه را کشته اند، ما تصمیم گرفته ایم که بر شخصی که دارای عقل و دین و منتسب به رسول خداست، یعنی محمد بن عبدالله بن احسن، بیعت کنیم، و بیعت کرده ایم. لذا اینکه از شما نیز که طرفداران بسیاری دارید تقاضا می کنیم که با او بیعت کنید.
حضرت در پاسخ آنان پس از حمد و ثنای الهی، از آنان پرسید که اگر شما قیام کرده و بر اهل کتاب یا بر مجوس و یا بر مشرکین و بت پرستان پیروز گردید با آنان چگونه رفتار خواهید کرد؟
آنان در پاسخ حضرت گفتند که چنین و چنان خواهیم کرد، و در پاسخشان همه ی کفار را یکسان به حساب آورده، گفته اند با همه یکسان برخورد خواهیم نمود.
حضرت فرمود: شما این احکام را از چه کسی آموخته اید؟ گفتند که مردم این چنین می گویند حضرت فرمود: از خدا بترسید کسی که می خواهد قیام کند و زمام امور مسلمین را در دست گیرد و مردم را به خود دعوت کند، باید داناترین مردم بوده، و در بین مردم اعلم از او نباشد و گرنه آن شخص هم خود گمراه بوده و هم باعث گمراهی و دردسر مردم خواهد بود. لذا از پدرش امام باقر (ع) آن هم از رسول خدا (ص) نقل کرد که این چنین فرمود: « مَن ضرَبَ الناسَ بِسَیفِهِ و دَعاهُم الی نَفسِهِ و فی المُسلِمینَ مَن هُوَ اعلَمُ مِنهُ فَهُوَ صالِ متکلفِ. »(19)
یعنی قیام و رهبری که بر اساس اعلمیت باشد مشروع و مقبول است این دو روایت به خوبی چهارچوب قیام های مورد تأیید امامان (ع) را روشن می کند مانند قیام زید بن علی و یحیی بن زید و حسین شهید فخ و قیام های مردود مانند قیام ابومسلم خراسانی، عباسیان، محمد بن عبدالله بن حسن معروف به نفس زکیه و قیام ابراهیم بن عبدالله علیه منصور دوانقی و قیام زیدالنار برادر امام رضا( ع).
به فرض اگر روایتی یافت شود که به طور مطلق هرگونه قیام و تشکیل حکومت اسلامی را منع و غیر جایز برشمرد، پذیرش چنین روایتی با خطوط اصلی قرآن و سنت قطعی در تعارض و مردود است در قرآن و سنت دستورات فراوانی درباره ی جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، احیای کلمه دین، اقامه حدود الهی و... است که منحصر در سرزمین و زمان خاصی نیست. (20)
افزودن بر آن چه گذشت، روایات بسیاری بر فعالیت برخی قیام های قبل از ظهور مهدی (عج) دلالت می کند، در سنن ابن ماجه از رسول اکرم (ص) نقل شده که: مردمی از مشرق زمین قیام می کنند و زمینه را برای حکومت مهدوی (عج) فراهم می سازند (21) روایات درباره ی قیام اهل قم و. . .وارد شده است که حکایت از تایید قیام ها دارد.

دوم - پاسخ های موردی

پاسخ از روایت یکم-

الف- پاسخ دلالتی:

اولاً؛ این روایت در مقام خبر و گزارش از یک امری می باشد که واقع می شود و امام (ع) به عنوان خبر غیبی از پیش گزارش می دهد نه این که تکلیف امت یا بیان مشروعیت یا عدم مشروعیت قیام را بیان کند، می فرماید آن هدف نهایی که پیروزی بر اهل زمین و استقرار دولت موعود است با این قیام محقق نمی شود، هر چند ممکن است آثار مثبت و مطلوبی بر آن مترتب باشد. (22)
می توان گفت در هر قیامی اگر شکست و عدم پیروزی قطعی باشد، قیام و انقلاب درست نیست چه در عصر غیبت امام باشد یا در عصر حضور ائمه (ع) و از آنجا که قرآن و روایات قیام علیه ظلم و برقراری حکومت اسلامی را وظیفه مسلمانان معرفی کرده است، انجام این واجب در هر زمان نسبت به هر امتی فرق می کند درست مانند فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر می شود که گاهی واجب است و گاهی حرام ( عدم تأثیر یا عدم قدرت و توانایی (23) پس وجوب یا حرکت قیام بستگی به ظهور یا غیبت امام (ع) ندارد.
ثانیاً؛ در روایت، « لایخرج واحد منا» آمده است یعنی خروج و قیام یک تن از ما و این ظهور در این معنی دارد که قیام به رهبری خود امام معصوم (ع) باشد، بنابراین روایت متعرض قیام های مردمی به رهبری مردان صالح و شایسته که بنام قیام قائم (ع) نباشد نیست.
بر این ادعا دو گواه وجود دارد؛
گواه نخست این که قیام های در طول تاریخ تحت قیادت محبان اهل بیت (ع) واقع شده که موفقیتهایی را به دنبال داشته است مانند قیام فاطمی ها در آفریقا، قیام علویان در یمن و شمال ایران و...
گواه دوم، این روایت در پاسخ به اصرار برخی از شیعیان می باید که همواره از امامان (ع) می خواستند تا برای گرفته حق خود قیام و اقدام کنند و ائمه (ع) بخار فقدان نیروی انسانی و تجهیزات جنگی، هرگونه قیام سراسری و نهایی را به ظهور حضرت قائم(ع) موکول می کردند. (24)

ب - پاسخ سندی:

در میان این روایات، حدیث صحیح و بدون اشکال سندی وجود ندارد، روایت حماد بن عیسی مرفوعه و زنجیره ی سند آن بریده شده است.
روایت ربعی بن عبدالله بن الجارود از اصحاب امام صادق و امام کاظم (ع) است و از نظر طبقه و سن و سال نمی تواند بدون واسطه ی از امام سجاد (ع) حدیث نقل کند. (25) مرحوم مجلسی از این روایت به عنوان «مرفوع» یاد کرده است. (26) مرفوع از اقسام مرسل است (27) در برخی منابع آمده است که ابن جارود، زیدی مذهب بوده است و دلیلی بر عدول وی به مذهب حق وجود ندارد. (28)

پاسخ از روایت دوم

الف - پاسخ دلالتی

اهتراز پرچم و دعوت مردم به قیام دو گونه است، یکی پرچم و دعوت حق طلبانه و با رضایت امامان (ع) که چنین قیام ها و دعوت های مورد تأیید امامان (ع) بوده است چنانکه شواهد فراوانی بیان شد، پس مراد از اهتراز پرچم ها و قیام ها که پرچمدارش طاغوت باشد این قسم نمی تواند باشد، اما قسم دوم دعوت و قیام باطل و در عرض و مقابل دعوت اهل بیت (ع) است که مراد حدیث همین دعوت ها است. (29) دعوت های که مردم را به سوی خود و بنام خود می خواندند، پرچم های ضلالت و گمراهی مانند قیام های بنی عباس، سادات حسنی، زید النار و...
... « واصولاً طاغوت به کسی می گویند که در برابر خدا قرار گیرد، اگر شخصی قیام کند و مردم را به طاغوت و تبعیت خود فرا خواند طاغوت است، اما اگر مردم را دعوت به حق و امام حق کند طاغوت نخواهد بود. » (30) علم قیامی که در روایات، باطل اعلام شده است، علم قیام به نام حضرت مهدی است نه هر قیامی... قیام زید و امثال آن، در روایات، کاملا ً تأیید شده است. »(31)
امام باقر (ع) پرچم قیام یمانی را تأیید می کند و علت آن را چنین بیان می فرمایند: « لانه یدعو الی الحق و الی طریق مستقیم». (32) پس هر پرچمی علیه ظالم، پرچم طاغوت نیست.
ادامه پاسخ در پست زیر

[ پنج شنبه 94/12/27 ] [ 9:3 عصر ] [ heydarali ] [ نظرات () ]

ب - پاسخ سندی

هر چند علامه مجلسی این روایت را موثق می داند ولی سند آن به خاطر وجود حسین بن مختار که در وثاقت و ضعف او چند قول است، خالی از اشکال نیست.
شیخ طوسی، تصریح به عدم وثاقت و واقفی بودن او کرده است. بر همین اساس: علامه حلی، او را ضعیف شمرده و مرحوم محقق حلی، در کتاب «المعتبر» روایت را آورده و سپس فرموده: « این روایت، ضعیف است؛ زیرا در سند آن، حسین بن مختار، واقع شده است ». جمع دیگری نیز مانند شیخ بهایی در کتاب مشرق الشمسین، او را ضعیف دانسته اند. ایشان، در ذیل روایت فرموده: «این روایت، قابل استدلال بر اثبات حرمت نیست، چون، در سند آن، حسین بن مختار است و او، واقفی مذهب است».
البته در مقابل، شماری از دانشمندان مانند ابن عقده و مرحوم خوئی حسین بن مختار را موثق می دانند. (33)

پاسخ از روایت سوم و چهارم.

از پاسخ های که به روایت یکم و دوم داده شد، عدم جواز از قیام علیه ظلم و تشکیل حکومت اسلامی)
روایت سوم تصریح در بیان تکلیف شیعیانی را دارد که متحیر بودند در قیام های مجهول الهویه شرکت کنند یا نه ؟ لذا امام (ع) به سدیر دستور می دهد که ندای آسمانی ( علامت حقانیت قیام) را نشنیده ای خروج و حرکت نکن.
مطالعه ی شخصیت سدیر و دقت در شأن صدور روایت و جملاتی که در صدر و ذیل روایت آمده است، به خوبی نشان می دهد که این گونه روایات در خصوص افراد خاص و اوضاع خاصی صادر شده است و نمی توان از آن ها قانون و قاعده ی کلی و یا تکلیف همگانی را استخراج کرد.
در روایتی امام صادق (ع) پس از مطرح شدن نام و شخصیت سدیر فرمودند: « سدیر پیچیده شده به رنگ های است، شاید مراد امام این باشد که سدیر از ثبات شخصیتی و استقامت در راه و هدف برخوردار نیست. (34) و امام (ع) برای کنترل و مهار شدن او چنان سخن گفته است.
بازخوانی روایتی که چند صفحه پیش تر نقل شده می تواند گواهی خوبی بر مدعای بالا باشد.
سدیر می گوید:
«خدمت امام صادق (ع) رسیدم و به حضرت عرض کردم: « به خدا سوگند نشستن برای شما جایز نیست». حضرت فرمود: « چرا ای سدیر؟ ». عرض کردم: « به سبب اطرافیان و پیروان و یاورانی که دارید به خدا سوگند اگر امیرالمومنین(ع) به اندازه ی شما یاور داشت، دو قبیله تیم وعدی (قبیله ابوبکر و عمر) به خلافت وی طمع نمی ورزیدند. حضرت فرمودند: « تعداد آنان چقدر است؟» گفتم: « صد هزار» حضرت فرمودند: « صد هزار نفر؟!» گفتم: « بلی و بلکه دویست هزار» حضرت فرمودند: « دویست هزار نفر؟!» گفتم: « بلی و بلکه نصف دنیا»
حضرت سکوت فرمودند تا اینکه همراه امام (ع) به مکانی نزدیک مدینه رفتیم. در آن جا پسر بچه ای چند بزغاله را می چرانید. حضرت نگاهی کردند و فرمودند: « اگر من به اندازه ی این بزغاله ها شیعه داشتم سکوت و نشستن برایم جایز نبود».
سدیر می گوید: « از مرکب پیاده شدیم و نماز خواندیم پس از نماز، بزغاله ها را شمردم تعداد آن ها هفده رأس بود». (35)
روایت معلی بن خنیس گواهی دیگری است مبنی بر این که روایات منع قیام مربوط به موارد و مخاطبان خاص می شود نه این که یک حکم و قانون کلی مبنی بر منع و ردع هرگونه قیام قبل از ظهور را نتیجه بدهد؛
معلی می گوید: نامه سدیر و عده ای را نزد امام صادق (ع) بردم، در آن نامه آمده بود که ما پیش بینی کردیم که خلافت به شما منتقل می شود تا نظر شما چه باشد؟» حضرت فرمودند: « آه آه من، امام اینان نیستم آیا نمی دانند که سفیانی باید کشته شود. (36)
روشن است که امام صادق (ع) امام همه ی مسلمین است ولی امامی که آنان به دنبالش بودند یعنی امام قائمی که بساط حکومت ظالمان را پایان دهد آن امام هنوز وقت ظهورش نرسیده است.
افزون بر پاسخ دلالتی، این روایت مشکل سندی هم دارد، در سند این روایت فردی بنام عثمان بن عیسی است وی از بزرگان فرقه واقفیه بوده که پس از شهادت امام موسی کاظم (ع) در امامت ایشان متوقف شد و امامت امام رضا (ع) را نپذیرفت و اموالی را که به عنوان وکیل در اختیار داشت به امام رضا (ع) نپرداخت. (37)
روایت چهارم نیز اولاً تصریح دارد به «ولایخرج منا اهل البیت (ع)» یعنی قیامی که رهبر آن امام معصوم باشد و هر کاری به قیام های که توسط رهبران مؤید باشد ندارد، یعنی زمان قیام امام معصوم (ع) را تنها خود معصوم (ع) می داند؛ ثانیاً این روایت از عدم مشروعیت و حرام بودن قیام های ضد طاغوت سخن نمی گوید بلکه می فرماید هر قیامی رنج و سختی بدنبال دارد.
ثالثاً این روایت، در سند صحیفه سجادیه آمده است. متوکل بن هارون، راوی صحیفه سجادیه می گوید: یحیی بن زید بن علی، نوه امام زین العابدین (ع) را ملاقات کردم در حالی که متوجه خراسان بود. به او سلام کردم و او از حال پسر عموهایش در مدینه پرسید و خصوصاً از عمویش امام باقر (ع) سؤال مؤکد کرد. من او را از حال ایشان باخبر کردم و حزن آنان را بر پدرش زید بن علی (ع) به او گفتم. یحیی بن زید گفت: عمویم محمد بن علی الباقر (ع) نظرش این بود که پدرم زید، خروج نکند؛ آیا تو پسرعمویم، جعفر بن محمد (ع) را ملاقات کردی؟ گفتم: بله.
گفت: آیا شنیدی که درباره من چیزی بگوید؟ گفتم: بله. گفت: چه چیزی درباره من گفت؟ میل نداشتم بگویم ولی با اصرار یحیی گفتم: از ایشان شنیدم که درباره تو می گفت تو نیز مانند پدرت مقتول و مصلوب می شوی.
متوکل می گوید: یحیی بن زید پس از شنیدن خبر کشته شدنش، صحیفه سجادیه را که به املا، امام زین العابدین (ع) و خط پدرش، زید بود، به من داد و گفت: تا زمان مردنم آن را محافظت کن و سپس به دو پسر عمویم، محمد و ابراهیم، دو پسر عبدالله بن حسن بن حسن بن علی (ع) بده که آنان، دو قائمند پس از من در این امر ( نگهداری صحیفه).
متوکل می گوید: پس از قتل یحیی بن زید، به نزد امام صادق (ع) رفتم و گفتگویم را با یحیی خدمت ایشان عرض کردم. ایشان گریه کردند و حزنشان نسبت به یحیی بن زید زیاد شد و فرمودند: خدا رحمت کند پسر عمویم را و محلق کند او را به آباء و اجدادش... آنگاه فرمودند: « ما خرج و لایخرج... »
آنچه از این روایت و روایات مشابه آن استفاده می شود این است که اگر کسی پیش از قیام قائم (عج) قیام کند و داعیه امامت داشته باشد و مردم را به خود دعوت کند؛ محکوم به شکست است. تنها کسی که به خود دعوت می کند و داعیه امامت دارد و موفق می شود، وجود مبارک حضرت بقیه الله ( سلام الله علیه) است. علاوه بر این، اگر کسی قیام کند و امت را به خود دعوت نکند و داعیه امامت نداشته باشد، بلکه جامعه اسلامی را به امام زمان (عج) دعوت کند، ولی شرایط قیامش مهیا نباشد، آن نیز محکوم به شکست است.
اما اگر کسی مردم را به امام زمان دعوت کند - خواه خود، امام زمان باشد مانند حضرت حسین بن علی (ع) و خواه نباشد - و از سوی دیگر، « حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر» (38) باشد؛ یعنی شرایط قیامش مهیا باشد، چنین قائدی ممکن است حتی شهید بشود، ولی دین، با قیام و اقدام او پیشرفت می کند؛ مانند جریان سیدالشهداء (ع) که آن حضرت شهید شدند ولی دین خدا حفظ شد. شهادت، منافاتی با ضرورت قیام ندارد. وجود مبارک امام سجاد (ع) در دروازه شام، در پاسخ آن مرد که گفت: « من غلب» ؟؛ چه کسی پیروز شد؟ فرمود: « إذا أردت آن تعلم من غلب، و دخل وقت الصلوه فأذنّ ثم أقم»؛ (39) اگر بخواهی بدانی که چه کسی پیروز شد، وقت نماز، اذان و اقامه بگو تا ببینی نام چه کسی را بر زبان جاری می کنی. ما رفتیم این نام پیامبر و بلکه اصل اسلام را زنده کردیم و برگشتیم. بنابراین، شهادت و اسارت، نشانه شکست رهبر دینی نیست و شکست ظاهری، دلیل نادرستی یک قیام نمی تواند باشد.
اما از لحاظ سندی این دو روایت نیز همچون روایت یکم و دوم مبتلا به اشکال است. (40)
از پاسخ های سندی و دلالتی که به روایات موهم نهی قیام و تشکیل حکومت در عصر غیبت داده شد و نیز از ارایه و تقریر اصول عقلی و نقلی لزوم قیام علیه ظلم و فساد، پاسخ همه ی روایات و مواردی که بر منع و حرمت قیام قبل از ظهور اقامه شده اند، روشن می شود و نیازی به طرح و نقد تفصیلی آن ها نیست(41) و نیز پاسخ شبهاتی که ناشی از بدفهمی انتظار و علل غیبت ناشی شده است، روشن شد توضیح این که می گویند در عصر غیبت، ولایت ( حکومت) امام ملغی و متوقف یا منقطع نمی شود بلکه بخاطر عدم طاعت و تبعیت مردم از امام معصوم او غایب شده است و در نتیجه از حکومت و ظهور و رهبری سیاسی او محروم شده اند، از این روی شکل حکومت و جان فشانی در راه او بی فایده و اصولاً وظیفه مردم نیست بنابراین همانگونه که وجود و فواید او در پس پرده ی غیبت است حکومت و برکات دیگر او نیز نهان است، بر اساس این دیدگاه، رهبری جامعه تنها از آن امامی است که اکنون وجود ظاهری ندارد و با غیبتش، محرومیت، به عهده ی ستمگران و غاصبان منصب امامت خواهد بود. (42)
خلاصه؛ حکومت اسلامی حق امام است و رهبریت این حکومت حی و حاضر است با وجود این، نوبت به تصدی حکومت و یا تشکیل آن به دیگران نمی رسد.
پاسخ این شبهه در قالب یک مغالطه در دل شبهه نهفته است و آن مغالطه این است که عدم تبعیت و اطاعت مردم از امام معصوم که موجبات غیبت او را فراهم کرده است پس تبعیت و اطاعت از او موجبات ظهور و بدست گرفتن حکومت را فراهم می کند و شکی نیست که بهترین اعلام عملی تبعیت و اطاعت، همان تلاش برای اصلاح جامعه و تشکیل حکومت صالح و مقدماتی برای ظهور است.
آنچه ایده ی حکومت دینی و ولایت فقیه در عصر غیبت به دنبال آن است، حکومت اسلامی مقدماتی است و آنچه با ظهور و حضور امام معصوم محقق می شود حکومت اسلامی موعود ( ذی المقدمه) است.

پی‌نوشت‌ها:

1. باقی، در شناخت قاعدین زمان، 29 و 36.
2. کلینی، الکافی، ج 8 ص 264، حدیث 382؛ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 15 ص 50، باب 13 حدیث 1: به خدا سوگند! احدی از ما، پیش از خروج حضرت قائم (عج) خروج نمی کند، مگر اینکه همانند جوجه پرنده ای باشد که پیش از آن بال و پر او ردیف شود، از لانه ی خود بیرون زده و پرواز کند، البته به زمین می افتد آن را گرفته و کودکان ابزار بازی و سرگرمی خود قرار می دهند.
3. مقدمه صحیفه سجادیه، شرح فیض الاسلام، ص 22.
4. محدث نوری، مستدرک الوسایل، ج 2 حدیث 6.
5. کلینی، الروضه من الکافی، ج 8، ص 295، خروج القائم، حدیث 452؛ شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه ج 15 ص 52، حدیث 6: هر پرچمی که یپش از قیام قائم (عج) به اهتراز در آید، پرچمدار آن طاغوت است که غیر خدا را بندگی می کند.
6. نمل/ 36.
7. حر عاملی، وسایل الشیع، ج 11 ص 36 ب 13 حدیث 3؛ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 303؛ معجم احادیث المهدی، 4/ 431: ای سدیر همچنان در خانه بمان و همان جا منزل کن، تا شب و روز ساکن است تو نیز ساکن منزلت باشد تا زمانی که سفیانی خروج کند آنگاه به سوی ما شتاب کن گرچه با پای پیاده باشی و...
8. ریاض السالکین، ج 1 ص 188؛ هیچ کسی از ما اهل بیت، برای دور کردن ظلمی یا گرفتن حقی، پیش از قیام قائم ما به پا نمی خیزد مگر آن که دچار مصیبت و بلا می شود، و به پا خاستن او سبب زیاد شدن رنج ما و شیعیان ما می شود.
9. طبسی، نهی از قیام در بوته نقد، ص 356.
10. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 11 ص 28، باب 9 از ابواب جهاد العدو، حدیث 2: ان أتاکم ات منافانظروا علی ای شیء تخرجون و لا تقولوا خرج زید، فان زیداً کان عالماً و کان صدوقاً و لم یدعکم الی نفسه و انما دعاکم الی الرضا من آل محمد (ص) ولو ظهر لو فی بما دعاکم الیه.
11. شیخ مفید، الارشاد، ج 2 ص 190 تا 192؛ من اخبار امام صادق (ع) باب طرف من اخباره.
12. علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 45 ص 365: اگر برده زنگی برای یاری ما، عصابه به پیشانی بست و آهنگ قیام کرد بر مردم کمک و یاری او واجب است.
13. کلینی، اصول کافی، جلد 2، باب قله ی عدد المومنین، حدیث 4: ای سدیر! اگر به عدد این گوسفندان برای من شیعه بود، نشستن و سکوت بر من روا نبود ( سدیر گوید) پیاده شدیم و نماز بجا آوردیم، پس از فراغت از نماز من به جانب گوسفندان رفتم و آنها را شماره کردم دیدم 17 عدد است.
14. ابن شهر آشوب، المناقب، ج 3 ص 362؛ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 47 ص 123.
15. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 15 ص 54: تا مادام که اشخاصی از اهل بیت (ع) بر ضد دستگاه حکومتی خروج و قیام کنند ما و شیعیان ما در خیر و سلامت هستیم ( از شرّحکومت) بسیار دوست دارم که اگر کسی از اهل بیت علیه حکومت خروج و قیام کند مصارف و مخارج او و عیالش بر عهده ی من باشد.
16. نعمانی، الغیبیه، ص 255، باب 14 ذیل حدیث 13: یعنی، در میان این قیام ها، قیامی هدایت کننده تر از پرچم یمانی نیست. آن پرچم، پرچم هدایت است؛ چون، مردم را به سوی حضرت قائم (عج) دعوت می کند. پس زمانی که یمانی قیام کرد. فروش سلاح به دیگران حرام است، حتماً، به سوی او بشتابید چون پرچم او پرچم هدایت است. و بر احدی سرپیچی و تخلف از او جایز نیست و هر کسی که تخلف کند. اهل جهنم است چون یمانی به سوی حق و راه مستقیم دعوت می کند.
17. همان، ص 273، باب 14، حدیث 50؛ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 243؛ سنن ابن ماجه ج 2، ص 1366: یعنی: گویا گروهی قومی را می بینم که از سمت مشرق قیام می کنند و حق را می طلبند ولی به آنان داده نمی شود دوباره درخواست حق می کنند ولی باز هم به آنان داده نمی شود چون وضع را این گونه ببینند دست به شمشیر اسلحه برده و قیام می کنند پس به آنان هر چند بخواهند داده می شود یعنی به خواسته آنان رسیدگی می شود ولی آنان نمی پذیرند و به قیام و نهضت خود ادامه می دهند و زمام امور را در دست گیرند و به جز حضرت مهدی نمی سپارند. کشته های اینان شهید هستند.
18. یکی از گروه های فکری و کلامی اهل سنت که در برابر گروه اشاعره به مباحث عقلی بها می دهند.
19. شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج 11 ص 28، باب 9ابواب جهاد العدو و ما یناسبه، حدیث 2: کسی که قیام به شمشیر کند ومردم را به خود دعوت کند ولی در میان مسلمانان کسی که آگاه تر از او باشد چنین کسی گمراه و زورگو است.
20. ر. ک: شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، جلد 15 و 16.
21. ابن ماجه، السنن، ج 2ص 1366 حدیث 4082.
22. طبسی، نهی از قیام در بوته نقد، ص 358.
23. ر. ک: حائری، ولایت الامر فی الغیبه، ص 62.
24. ابن شهر آشوب، المناقب، ج 3 ص 363؛ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 47 ص 123: روایت مأمون رقی است که از ماجرای سهل خراسانی با امام صادق (ع) حکایت می کند، سهل اصرار به قیام امام داشت که امام از او خواست به تنور روشن داخل شود ولی او ترسید ولی هارون مکی اجابت کرد و امام از سهل پرسید: کم تجد بخراسان مثل هذ؟ چند نفر مانند هارون در خراسان دارید؟ سهل پاسخ داد حتی یک نفر هم نیست حضرت فرمود: اما انا لا نخرج فی زمان لانجد فیه خمسه معاضدین لنا نحن اعلم بالوقت( زمانی که پنج نفر یاور نداشته باشم قیام نمی کنیم... . ).
25. خوئی معجم رجال الحدیث، ج 8، ص 116.
26. طبسی، نهی از قیام در بوته نقد، 356، به نقل از؛ مرآه العقول، ج 26 ص 259.
27. طبسی: نهی از قیام در بوته نقد، 365.
28. خوئی، معجم رجال حدیث، ج 7، ص 321 و 326
29. همان، ص 365.
30. ر. ک: منتظری، ج 1 ص 237 و ص 243.
31. امام خمینی، صحیفه نور، ج 21 ص 14.
32. نعمانی، الغیبه، ص 362 باب 14 حدیث 13.
33. ر. ک: طبسی، نهی از قیام در بوته نقد، ص 361 تا 363.
34. مامقانی، تنقیح المقال، ج 2 ص 8.
35. کلینی، ح 2 ص 242؛ حدیث 4، باب قله عدد المومنین.
36. حرّ عاملی، وسایل الشیعه، ج 11 ص 37 باب 13 حدیث 8.
37. اردبیلی، جامع الرواه، ج 1 ص 534؛ خوئی، معجم رجال الحدیث، ج 12 ص 84 و 85.
38. نهج البلاغه، خطبه 3، بند 16.
39. علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 45، ص 177، ح 27.
40. طبسی، نهی از قیام در بوته نقد، ص 370.
41. برخی دیگر از مستندات موهم حرمت قیام قبل از ظهور و پاسخ از آن ها را ر. ک: مجله تخصصی انتظار، شماره 5 و 6و 7. و 12 ص 198.
42. ر. ک: مجله تخصصی انتظار، شماره 12، ص 295 تا 297 با تلخیص.

منبع: لطیفی، رحیم، (1389)، مهدویت، حکومت دینی و دموکراسی، قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج) مرکز تخصصی مهدویت، چاپ دوم (1390).


[ پنج شنبه 94/12/27 ] [ 9:2 عصر ] [ heydarali ] [ نظرات () ]

در باب 13 از "کتاب الجهاد" وسایل الشیعه (باب حکم الخروج بالسیف قبل قیام القائم) 17 روایت آورده که مضمون آن ها جایز نبودن قیام قبل از ظهور امام زمان (عج) می باشد، از جمله روایت زیر از امام سجاد (ع):
والله لا یخرج أحد منا قبل خروج القائم إلا کان مثله کمثل فرخ طار من وکره قبل أن یستوی جناحاه فأخذه الصبیان فعبثوا به؛ (1)
به خدا قسم هیچ کدام از ما (امامان معصوم ) قبل از خروج قائم قیام نمی کند ،مگر این که مثل جوجه ای می ماند که قبل از رسیدن وقت پرواز از لانه بیرون بپرد که بازیچه بچه ها می گردد.
بسیاری می خواهند با استناد به این روایات ، هر گونه قیام به امر به معروف و نهی از منکر و برای تشکیل حکومت قبل از ظهور حضرت حجت را نامشروع بشمارند.
عالمان این روایات را نقل کرده و بررسی نموده ، منظور و مقصود این روایات را روشن کرده اند. آیت الله منتظری در کتاب "دراسات فی ولایه الفقیه" همه این روایات را نقل کرده و بررسی نموده و جواب داده است.
ایشان بعد از نقل و بررسی همه روایات وارده در این زمینه ، در نتیجه گیری نهایی می گوید:
جهاد دفاعی برای دفاع از موجویت اسلام و مسلمانان و دفع هجوم دشمنان واجب است . اجازه امام معصوم یا فقیه واجد شرایط را لازم ندارد . برای دفاع، مسلمانان باید مقدمات لازم از اسلحه و آموزش نظامی و سازماندهی و تعیین امیر و فرمانده و... را انجام دهند تا به هرج و مرج نینجامد . اما روایاتی که ما را به سکوت قبل از قیام حضرت حجت فرا می خواند، بر فرض صحیح بودن سند همه آن ها :
1. اخبار از آینده و حاکم شدن دشمنان شیعه (مثل بنی امیه و بنی عباس) و شکست قیام های شیعیان است و در صدد نفی و تحریم قیام برای امر به معروف و نهی از منکر نیست .
2. در صدد این است که شیعیان را از همراهی با مدعیان امامت باز دارد .
3. در صدد این است که شیعه را از عجله در قیام قبل از تهیه مقدمات لازم و فراهم شدن شرایط نهی نماید.
4. در صدد این است که بفرماید قیامی که صد در صد موفقیت آمیز باشد قبل از قیام قائم ، نخواهد بود . قیام های شیعه قبل از قائم یا شکست می خورد یا به مراحلی از موفقیت می رسد.
یا...
خلاصه این روایات به هیچ وجه وظیفه امر به معروف و نهی از منکر و قیام علیه ستم و برای تحقق عدل و داد را نفی نمی کند و نامشروع نمی شمارد.
در قبال این اخبار ، اخبار فراوان دیگری داریم که مسلمانان را به قیام برای امر به معروف و نهی از منکر و برای پیاده کردن حکومت اسلامی و اجرای قوانین در حد ممکن ، فرامی خواند . قیام و جهاد را ارزشمند شمرده و کشته شدن در این راه را شهادت می شمارد و... .
با توجه به معانی بالا و اخبار دعوت کننده به قیام برای امر به معروف و... ، نباید به این توهم بها داد که وظیفه مسلمان در دوران غیبت سکوت و تحمل است. (2)
اما در مورد روایت امام سجاد (ع) :
1. روایت مرفوعه است . البته چون از حماد نقل شده ، اجماع بر این است که او جز صحیح نقل نمی کند. (پس از لحاظ سندی ایراد قابل اعتنایی ندارد.)
2. به نظر می رسد این روایت از ساخته های امویان و عباسیان در آن شرایط اختناق باشد تا بزرگان علوی را از فکر قیام منصرف کنند.
3. روایت در صدد بیان حکم شرعی و تحریم و منع و جواز نیست بلکه اخبار غیبی است بر این که قیام کنندگان از ما ، به پیروزی نهایی نمی رسند گر چه قیام شان نتایج ارزشمندی داشته باشد.
4. ممکن هست سخن امام فقط ناظر به امامان معصوم و جواب به انتظار شیعیان از آن ها بوده است. شیعیان از امامان به خصوص بعد از واقعه کربلا انتظار قیام علیه حکومت داشتند . بر این انتظار اصرار می ورزیدند . امام برای قانع کردن آن ها این امر غیبی را آشکار کرده که اگر امامان قیام کنند،جهت نداشتن یاور کافی و امکانات لازم و نبودن شرایط ، به پیروزی نمی رسند و شکست می خورند و بازیچه دشمنان می شوند. (3)
پی نوشت ها:
1. حر عاملی ، وسایل الشیعه ،چ پنجم ،بیروت ،دار احیاء التراث العربی ، 1104 ق ، ج11 ،ص36.
2. منتظری ، دراسات فی ولایه الفقیه ، اول ، قم ، دفتر تبلیغات اسلامی ، 1408 ق ، ج1 ، ص255-257.
3. همان ، ص 222-223.

 

http://www.pasokhgoo.ir/node/29964


[ پنج شنبه 94/12/27 ] [ 8:58 عصر ] [ heydarali ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.